
دوربين زنده از حرم مطهَّر مولا ابوالفضل(س)

نوحه عربي فارسي «أنا مظلوم حسين» نزار قطري

اين نوحه در تاريخ 22 دي ماه 1386 در کربلاي معلي توسط «نزار القطري» اجرا شده است .
فيلم نوحه براي موبايل دانلود کنيد
متن نوحه با ترجمه را در ادامه مطلب ببينيد.


دانلود فایل صوتی نوحه عربي فارسي يارب ........... 10 دقیقه با حجم 3 مگابایت
دانلود فایل صوتی نوحه انا مظلوم حسین (ع) .............. 11 دقیقه با حجم 3 مگابایت
دانلود فايل تصويري نوحه انا مظلوم حسین (ع) 11 دقیقه با حجم 19 مگابایت
دانلود نوحه انا مظلوم حسین (ع) - تصويري ويژه موبايل ... 11 دقیقه با حجم 6 مگابایت

محرم براي همه تاريخ يك پيام روشن و ملموس دارد كه خون بر شمشير پيروز است. و حسينبن علي عليهالسلام براي همه بشريت يك پيام دارد كه اگر دين نداريد و از روز رستاخيز نميهراسيد، لااقل در دنيا آزاده باشيد و زينب سلام الله عليها براي تاريخ و بشريت يك پيام دارد كه در آن شمشير به دستان قدرتطلب و دنيازده را صلا ميدهد: عروس عمليات شما، بيمو، بد سابقه، بد نما، كور و زشت و كجخلق است.
چنين است كه محرم عامل و مايه و اساس بيمهشدن اسلام و قرآن و زنده شدن مذهب است، و البته محرم ماه صفآرايي حسينيان در مقابل يزيديان در همه تاريخ است.
يزيديان عبارتند از تمامي دنياطلبان تشنه قدرت، ثروتاندوزان غارتگر بيتالمال، خويشاوندسالاران مكار، كه به شيوه معاوية بن ابيسفيان، امت اسلام را و قرآن و عترت را بازيچه افكار و اعمال "قدرتطلبانه خود مي كنند .

راز حسین را چه کسی درک می کند ؟
چه کسی می داند لب های ترک برداشته چقدر تشنه اند ؟ چه کسی می داند مشک تیر خورده چیست ؟ چه کسی می داند تیر سه شعبه چقدر بزرگتر از گلوی شش ماهه است ؟ چه کسی می داند دست بزرگ و صورت کوچک چه مفهومی دارد ؟ چه کسی می داند خواهر داغ دیده چه می کشد ؟ چه کسی می داند اذن جهاد دادن به فرزند چقدر سخت است ؟ چه کسی می داند شنیدن فریاد آخر برادر زاده چه دلی می خواهد ؟ چه کسی می داند سر بریده چرا بالای نیزه قرآن خواند ؟ چه کسی می داند حسین کیست ؟
آیا حسین جز قلب تپنده ی عاشقان است ؟
« گوش کن که چه خوش تَرَنُّمی دارد در تپیدن : حسین ، حسین ، حسین ، حسین .
نمی تپد ، بلكه حسین حسین می کند . »*
آری ، حسین تپش قلبی است که ادامه خواهد یافت . حسین تفسیر عشق است ، حسین تصویر خداست ...

تمام بقای عالم به عشق حقيقی برمی گردد.عشقی برای انسان عشق است كه دائما از لحظه ای كه شروع كردی الی لحظه ای كه فوت كردی و حتی بعد از فوت در برزخ و بعد از برزخ در قيامت بر اين عشق بتوانی صادق باشی لذا صادق بودن و پايبند بودن و موسمی نبودن در كلمه ی عشق بسيار مهم است.
اگرانسان برای عشقش يك انتها قائل می شود.به اينگونه عشقها می گويند عشق موسمی.
بعد اين انسانها چون در مجاز می چرخند سن و سالشون يك كمی كه بيشتر از جوانی می شود به يك نظريات جديدی می رسند كه عشقی در عالم وجود ندارد برو فكر نون و آب باش.عشق همش حرف است و....!چرا؟؟؟چون در مجاز رسيد به اينجا كه موسم عشق مجازی تمام شد ولی در حقيقت عشق,عشق حقيقت و پايبندی است.عشقی است كه شما در آن عشق,نميتوانيدپايانی برای آن منظور كنيد.پس عشق حقيقي هم مخصوص ربّ جليل ومطلق است.
مَخلص كلام
عشق یعنی بنده فرمان شدن......آنچه را اومی پسندد آن شدن




اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ
وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
عشق يعني ظهورمولا؛عاشق يعني منتظرظهورمولا
اين حسين كيست كه دلها همه ديوانه اوست آن چه شمعي است كه دلها همه پروانه اوست

- امام حسین علیه السلام از نگاه مولوی
- مثنوی کربلا ، شهادت ابولفضل العباس علیه السلام
- با امام حسین علیه السلام در محضر قرآن
- فرهنگ عاشورا در سیره معصومین
- پیشینه عاشورا - 1
- توصیه های حضرت امام (ره) در باره محرم
- غربت موثرترین پدیده عصر حاضر - آرمانخواهی
- امام حسین علیه السلام و عاشورا
- چرا امام حسین علیه السلام جنگید ولی امام حسن علیه السلام صلح کرد؟
- راز سر به مهر - الف مشوش
- تحریفات حماسه حسینی - اندیشه های غدیر
- هیهات من الذله - انوار الهی
- محرم و محله اون ور آب - جای برای بودن
- بررسی تاریخی عاشورا از دیدگاه امام خمینی (ره)
- بی صدا تقلید کن - آهستان
- استقبال سران اسلامی از بوش روز سیاه امت اسلامی - قلم
- همه راهها به کربلا ختم می شود
- دو چهره حادثه کربلا(2) - داغ عشق
- حسین علیه السلام چراغ هدایت - در سوگ خورشید
- بزرگترین دزدی قرن بیستم
- شاخ به شاخ - روزنامه نگار مستقل
- ارزیابی مجلس و نمایندگان - شاید خواندنی
- اسامی یاران سالار شهیدان در واقعه کربلا - عصر انتظار
- حزب خوبه یا بد؟
- با کاروان عشق - ساحل افتاده
- منطقه ازاد شیان - صدای ما
- آنچه مهم است از امام حسین علیه السلام و محرح بیاموزیم -4
- مثنوی کربلا - قانون استثناء
- زندگی امام حسن علیه السلام - غافر
- نوای محرم: حضرت قاسم - غروب شلمچه





براي قرائت زيارت عاشورا با ترجمه در "اينجا" كليك كنيد. التماس دعادارم


کَربلا از شيعه ها دِل می بَرد
شعر؛ از وفادارخاندان ولايت وامامت : "شاعرگرانقدرجناب آقاي حمیدرضا فاطمی"


ادامه مطلب

به نام خدا

اين دعاكاري از وبلاگ منتظران ظهورارائه شده است لطفاًاز آدرس زير ديدن كنيدwww.moolaali.blogfa.com


« فراماسونری: دجال آخرالزمان-۸ »
لطفاً برای خواندن مقاله، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
به نام خدا
« فراماسونری: دجال آخرالزمان-۷ »

لطفاً برای خواندن مقاله، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
به نام خدا
« فراماسونری: دجال آخرالزمان-۶ »

لطفاً برای خواندن مقاله، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
به نام خدا
« فراماسونری: دجال آخرالزمان-۵ »

لطفاً برای خواندن مقاله، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
به نام خدا
« فراماسونری: دجال آخرالزمان-۴ »

لطفاً برای خواندن مقاله، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
به نام خدا
« فراماسونری: دجال آخرالزمان-۳ »

لطفاً برای خواندن مقاله، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
به نام خدا
« فراماسونری: دجال آخرالزمان-۲ »

لطفاً برای خواندن مقاله، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
به نام خدا
« فراماسونری: دجال آخرالزمان-۱ »
قبل از هر سخنی، خداوند متعال را شاکرم که این موهبت را به بنده ی ناچیز خود عطا کرد تا در جهت خدمت به امام عصر (عج) تلاش کند و قدمی هر چند کوچک، در جهت تبیین برخی از مباحث مرتبط با ظهور آن حضرت بردارد.
برادران و خواهران عزیز مسلمان؛ مقاله ی حاضر از جمله مقالاتی است که تلاش دارد تا به تبیین فعالیت ها و اقدامات شیطانی گروهی از دشمنان حضرت ولی عصر (عج) بپردازد. این گروه که نام فراماسونری را بر خود برگزیده است، در زمره ی فریبکارترین و خطرناکترین دشمنان دین اسلام قرار دارد و با تمامی امکانات خود، سعی در مقابله با اسلام و مسلمین دارد و تلاش می نماید تا به جای برقراری حکومت عدل الهی، حکومت جهانی شیطانی را در اورشلیم (بیت المقدس) تاسیس نماید.
متاسفانه این گروه شیطانی، به قدری مکارانه عمل نموده است که تا سال های اخیر، خود را در قالب یک گروه صنفی خیرخواه معرفی می نموده است، اما با تلاش ها و افشاگری های محققین، از بسیاری از اهداف خطرناک این گروه، پرده برداشته شده است.
نکته ی بسیار عجیب این که گروه مذکور، هم از نظر خصوصیات و هم از نظر اعمال، شباهت باورنکردنی با دجال روایات اسلامی دارد و حتی در این میان، نماد « یک چشم » را نیز برای خود برگزیده است که این مسأله خود اهمیت شناخت این فرقه را بیش از پیش نمایان می سازد.
دامنه ی اعمال شیطانی این گروه تا بدانجاست که رد پای آن در بسیاری از فتنه های بزرگ عالم، از جمله فتنه ی معبد سلیمان، نبرد کذایی آرماگدون، پیشگئیی های نوستراداموس، فیلم 300 و ... دیده می شود که این مسئله با شواهد فراوانی که در این مقاله نیز به آن ها پرداخته شده است، تأیید می گردد. متاسفانه این فرقه تلاش دارد تا حکومت جهانی شیطانی خود را تا سال ۲۰۱۰ بنیان نهد و به اهداف آخرالزمانی خود جامه ی عمل بپوشاند.
مقاله ی حاضر نیز که تقدیم حضورتان می گردد، تلاش دارد تا با استفاده از اسناد، عکس ها و فیلم های بی شمار، و با استناد به منابع معتبر (که در انتهای مقاله نیز آورده شده اند و اکثراْ آنلاین نیز هستند)، انطباق احتمالی فراماسونری را بر دجال نشان دهد و پرده از ماهیت پلید این گروه و اهداف شیطانی آن بردارد. امید است که این مقاله بتواند رسالت خود را به خوبی انجام دهد.
لازم به ذکر است که در این مقاله، به ترفند های فراماسونری در تشکیل حکومت جهانی شیطانی نیز پرداخته شده است که از جمله ی این ترفند ها می توان به پیشگویی های دروغین نوستراداموس، فیلم 300، نبرد کذایی آرماگدون و ... نیز پرداخته شده و ارتباط این مسایل با فراماسونری نیز با اسناد و دلایل معتبر بیان شده است. بنابراین خواهشمندیم که این بخش های مقاله را نیز مطالعه فرمایید.
همانگونه که عرض کردیم، کوشش فراماسونری بر این است که تا سال ۲۰۱۰، برنامه ی خود را به نتیجه برساند که این مسأله نشان می دهد که ما باید هر چه سریعتر به اطلاع رسانی بپردازیم. بدین ترتیب از همه ی عزیزان خواهشمندیم که در اطلاع رسانی به ما یاری رسانده و در نشر این مطالب، اهتمام ورزند. بنابراین از بزرگواران درخواست می کنیم که در صورت مفید یافتن این مطالب، دیگران را به خواندن آن دعوت کنند و یا مطالب را با حفظ امانت کپی نموده و در وبلاگ یا وبسایت قرار دهند.
در پایان این مقدمه، از بزرگواری همه ی عزیزان تشکر کرده و توفیق روزافزون را برایشان آرزومندیم. امید است که این مقاله، مورد توجه و عنایت حضرت حق و حضرت ولی عصر (عج) قرار بگیرد.
« ان شاالله ظهور نزدیک است و با زمینه سازی نزدیکتر هم می شود. »
توجه: به دلیل وجود تصاویر فراوان در مقاله، Load شدن صفحه کمی با تاخیر انجام می شود که پیشاپیش به دلیل وجود این مشکل پوزش می طلبیم.
توجه: خدمت عزیزانی که قبلاْ قسمت اول این مقاله را مطالعه کرده اند، باید عرض کنیم که این قسمت نیز تحت بازنگری کلی قرار گرفته و مطالبی نیز به آن اضافه شده است. بنابراین مطالعه ی مجدد این قسمت نیز توصیه می گردد.
لطفاً برای خواندن مقاله، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
یک توضیح
با تشکر ازدوست عزيزم خادم الامام (عج)

برگرفته از وبلاگ اسلام حقيقي و سايت

حميد.م.حديقه

بسم الله النّور
ياعلی دربنددنيانيستم
بنده ی لبخنددنيانيستم
بنده ی آنم که لطفش دائم است
بامن وبی من به ذاتش قائم است
دائم الوصليم امابی خبر
درپی اصليم امابی خبر
گفت پيغمبر که ادخال سرور
فی قلوب المومنين امابه نور
نور يعنی اتشارروشنی
تابساط ظلم رابرهم زنی
هر که ازسرسرورآگاه شد
عشقبازان راچراغ راه شد
جاده ی حيرت بسی پرپيچ بود
لطف ساقی بودوباقی هيچ بود
مکه زيرسايه ی خناس بود
شيعه دربند بن العباس بود
حضرت صادق اگرساقی نبود
يک نشان ازشيعگی باقی نبود
فقه شمشيرامام صادق است
هر که بی شمشيرشدنالائق است
وای وی زقاب وقرب وهای وهو
می دهدبراهل تقواآبرو
گرچه تعليمات مردم واجب است
تزکيه قبل ازتعلم واجب است
تربيت يعنی که خودراساختن
بعد ازآن برديگران پرداختن
يک مسلمان آن زمان کامل شود
که علوم وحی راعامل شود
نص قرآن مبين جزوحی نيست
آيه ای خالی زامرونهی نيست
باچراغ وحی بنگرراه را
تاببينی هرقدم الله را
گرمسلمانی سرتسليم کو
سجده ای هم سنگ ابراهيم کو
ساقی سرمست ماديوانه نيست
سرگذشت انبياء افسانه نيست
آنچه دردستورکارانبياست
جنگ باَمکروفريب اغنياست
چيست درانجيل وتورات وزبور
آيه های نوروتسليم وحضور
جمله ی اديان زيک دين بيش نيست
جزاُلوهيَّت رهی درپيش نيست
خانقاه ومسجدوِديروِکِنشت
هر که راديدم به دل بت می سرشت
ليک دربتخانه ديدم بی عدد
هرصنم سرگرم ذکرياصمد
ياصمديعنی که مارابشکنيد
پيکر مارادرآتش افکنيد
گر سبک گرديم درآتش چودود
ميتوان تامبداء خودپرگشود
ای خداای مبداء وميعادما
دست بگشابهراستمدادما
مااسيردست قومی جاهليم
گرچه ازچوبيم وازسنگ وگليم
ای هزاران شعله درتيغت نهان
خيزومارااز منيت وارهان
ای خداای مرجع کل امور
بازگردان ده شبم درتورنور
درشب اول وضوازخون کنم
خبس راازجان خودبيرون کنم
سردهم تکبيرتکبيرجنون
گويمت اناعليک الراجعون
خانه ات آبادويرانم مکن
عاقبت ازگوشه گيرانم مکن
بنگريک دم فراموشم کنی
ازبيان صدق خاموشم کنی
ماقلمهائيم دردست ولی
کز لب ماميچکدذکرعلی
ذکرمولايم علی اعجازکرد
عقده هارااززبانم بازکرد
نام اوسرحلقه ی ذکر من است
کزفروغ اوزبانم روشن است
گرنباشدجذبه روشن نيستم
اين که غوغاميکندمن نيستم
من چومجنونم که درليلای خود
نيستم درهستی مولای خود
ذکرحق دل راتسلا می دهد
آه مجنون بوی ليلا می دهد
جان مجنون قصدليلائی مکن
جان يوسف رازليخائی مکن
التماس دعا ![]()
سوره فاتحه را قرائت كنيدوسوابش را به شاعر گرانقدر
ازدست رفته اهداء فرمائيدتاشايدحقَّش ادا شود
انشاء الله


وظایف منتظران واقعی حضرت مهدی (عج)

نهنی و نبارک لسماحه آیت الله العضمی الامام الخامنه ای والقائد ثوره الا سلامیه و علماء الشیعه و المسلمین و المسلمات و المومنین والمونات بذکری میلاد صاحب العصر و الزمان الحجه المنتظر المهدی روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء
و نتمنی لکم التوفیق ان شاء الله![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ميلاد باسعادت عدالت گستر جهان منجي عالم بشريت دوازدهمين اختر تابناك امامت و ولايت حضرت بقيه الله اعظم عجه الله تعالي فرجه الشريف را به همه منتظران و مظلومان داغدار شيعه تبريك و تهنيت ميگويم.

یا اباصالح المهدی ادرکنی - یا فارس الحجاز ادرکنی

بِسم الله الرَّحمنِ الرَّحيم
اباصـالـح نمیدانـم کجـایـی به رضـوانی یازمین ذی طُوایی
به خضـرایی ویادرجمکرانـی ویادرکـاظمیـن وسامـرایـی
«یقین دارم که روزی خواهی آمد»
تورادرآسمـان هادیـده بودم به راه کهـکشـان هادیـده بودم
دراوج بیکـران هادیـده بودم در اعصـاروزمان هادیـده بودم
«یقین دارم که روزی خواهی آمد»
توخورشیـدبلنــدآسمـانـی چـراغ عـالـم افـروزجهـانـی
توخصـم ظـالمـان وکافـرانـی به هـم کوبنـده مستکبـرانـی
«یقین دارم که روزی خواهی آمد»
تو محبـوب دل اهـل زمیــنی شفــابخـش قلـوب مؤمنینی
امیــدوکعبـه مستضعفیــنی نگهـدارنده ایـن ســرزمینی
«یقین دارم که روزی خواهی آمد»
همه عالم پرازظلم وستم گشت پُرازبت هاوطاغوت وصنم گشت
فسادوتیرگی،زشتی،عَلم گشت سراسراعتیادودودودَم گشت
«یقین دارم که روزی خواهی آمد»
بیامهدی به مایک دم نظـرکن شب تاریک ماراهم سحـرکن
لباس رزم خودمولابه بَـرکُن ندای من« أنا المهدیت»سـرکن
«یقین دارم که روزی خواهی آمد»
تمام شیعـیان دائـم به یـادت دعـاگویان که تابینـندشادت
خـدارا کی دهدحکم جهـادت جهان راپر کنی ازعـدل ودادت
«یقین دارم که روزی خواهی آمد»
بیـاوپرچـم ایمـان برافــراز بسـاط ظالمـان از بن برانـداز
به دشمن چون یل آدینـه برتاز شکـوه وفـرّاودرهم فروسـاز
«یقین دارم که روزی خواهی آمد»
بیامهـدی که من مشتاق رویت شبی عاکف شـوم دربزم کویت
چومهمـانی نشینـم روبرویت تمـام عـالمـی درجستجـویت
«یقین دارم که روزی خواهی آمد»
بیــاوحاجت مارارواکـن تو درددردمنـدان رادواکـن
زجمـع مؤمنین دفـع بلاکـن قلوب عـاشقـانت باصفــاکـن
«یقین دارم که روزی خواهی آمد»
حمیدازعاشقان بی نشان است ولیکن عشق اودردل نهـان است
ز درد او چه حاجت بر بیان است بیـا که عمـر او کی جـاودان است
«یقین دارم که روزی خواهی آمد»
((شعر از دوست گرامی ومنتظرمولا جناب آقایحمیدرضا فاطمی))

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش زده ام فالی و فریاد درسی می آید
جانم فدای توباد که ازماغایبی چون ماازتوغافلیم ولی ماکه ازتوغایب نیستیم وبراعمال ماشاهدو ناظری مولاجان توراجان مادرشهیدت دستمان رابگیروهدایتمان کن وازدوستانت قرارمان بده.

کسانی می توانند درعصرظهوربه تکلیف ووظایف خویش عمل نمایند که درعصرغیبت به عهد و پیمان های خود با امام (ع) عمل کرده است.

اهم وظائف در زمان حاضر را میتوان بر شمرد :
۱.افزایش و تحکیم معرفت بیشتر و عمیق تر نسبت به امام (ع)
۲. باز کاوی وشناسایی وظائف و تکالیف خود نسبت به حضرت ولی عصر
۳. یاد حضرت و حضور در مجالس ومکانهائی که توسل به حضرت میشود
۴. دعا برای فرج حضرت
۵. تنها ولايت وسرپرستی اوراپذيرفتن ودل وسربه اوسپردن
۶. دوری از گناهان وانجام فرائض وآراستگی به اخلاق نيکو
۷. به مفهوم واقعی انتظارفرج داشتن : انتظارآمادگی ادمی درسه بعدشناخت ،عاطفه ورفتاروتحول درسه حوزه وجودی بينشی وگرايش وعمل انسان است .
۸. رعایت ادب در همه موارد:امامی که واجب الاطاعه وحجت خدا برتمامی اهل زمين است،نامش محترم ويادش بسيارگرامی است.او پيشوای همه وچشم بينای خدادربين مخلوقات اوست.روزی اهل زمين به يمن وجوداوست وهرکسی که به مرتبه ای ازمراتب کمال ميرسد ازپرتو عنايات حضرت حق است که ازمسيرامامت به ما رسيده است .
۹. عشق وعلاقه نسبت به حضرت:صدقه برای سلامتی امام زمان(عج)
۱۰.بجاآوردن حج و عمره و زيارت مشاهده مشرفه به نيابت از امام:اعمالی که به نيابت ازامام زمان عليه السلام بجا اورده ميشوددرواقع هديه ای از جانب عاشقان و شيفتگان به ايشان است.
۱۱.استغاثه به وجود مقدس امام عجل الله تعالی فرجه الشريف:مرحوم عاملی در روايتی نقل ميکنند که هنگامی که حضرت زهرا(س) بين ديوارودرمجروح شدند،به دنبال علی (ع)بودند،وناله ياابن الحسن سر می دادندوبه وجودمقدس امام عصرحضرت حجه بن الحسن (عج)استغاثه جستند.
۱۲. تجديدبيعت باامام عليه السلام:براساس پاره ای از روايات،تجديدبيعت بعدازهرنمازواجب وياهرجمعه مستحب است و در روايتی ازامام صادق(ع)نقل شده که هرکس بعدازنمازصبح و بعدازنمازظهربگوي:اللهم صلی علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم، نمی ميردمگرآنکه حضرت راببيندوبشناسد.
۱۳. دوستی باصالحان:دوستی بادوستان حضرت باعث تقرب و جلب خشنودی ايشان است .
۱۴. برائت ازدشمنان خداواهل بيت عليهم السلام
۱۵. پيروی ازولی فقيه:برمنتظران واقعی فرض است که از دستورامام عصر(عج )درپيروی ازولی فقيه زمان کوشاباشند.

اطاعت امام یعنی زمینه ظهور حضرت را فراهم ساختن در یک کلام اطلاعت امام زمان (عج) یعنی تنظیم حرکت انسان و جامعه به غایت رسیدن به خدا بر اساس الگوی ارائه شده درقر آن و سنت .

تابستون اومد وعطر زیارت عقل و دلم رو کرده غارت
اینو میدونستی که حرمهای ائمه ع بنا به بهانه هایی ساعاتی از اوقات شبانه روز بسته
می شوند اما ! اما فقط یه حرم است که اصلا نه روز می شناسد و نه شب !
نه پیر می شناسد و نه جوان ! نه زن می شناسد و نه مرد !
اون حرم یه مهربونه ! حرم آقامونه ! صاحبمون
به قول علامه طباطبایی همه حرمهای ائمه (ع)با صفان!اما حرم آقا امام رضا(ع)وقتی واردش می شی
یه مهربونی خاصی حس می کنی

یاد شعر مرحوم آقاسی افتادم :
بعضی شبا تو خونمون
بابام به مادرم میگه
می خوام برم امام رضا (ع)
به خدا دلم تنگه دیگه
بابم میگه امام رضا (ع)
مریضا رو شفا می ده
دوای درد مردمو
از طرف خدا می ده
می خوام برم به مشهدو
یه هفته اونجا بمونم
تو حرم امام رضا (ع)
نماز حاجت بخونم
بهش بگم امام رضا(ع) !
مریضا رو شفا بده
دوای درد مردم و از طرف خدا بده

باور کن چه حالی می ده از همین گوشه بهش خیره بشی



دوستان التماس دعا
اسئلکم الدعاء![]()
![]()
![]()

|
| ||
ادامه مطلب



«و بر دوستى او (خدا) به فقير و طفل و يتيم و اسير طعام مىدهند و گويند ما فقط براى رضاى خدا به شما طعام مىدهيم و از شما هيچ پاداشى و سپاسى هم نمىطلبيم».
زمخشرى يكى از مفسرين بزرگ اسلام، در تفسير الكشاف به نقل از ابن عباس چنين گويد (تفسير الكشاف ج 4 ص 197 ): حسن و حسين (عليه السلام) بيمار شدند پيامبر (صلی الله علیه و آله) به همراه گروهى از آنان عيادت نمود و به على (عليه السلام) فرمود: چه خوب استبراى شفاى فرزندانت نذرى كنى.
آنگاه على و فاطمه (عليهما السلام) و فضه نذر كردند كه اگر حسن و حسين عليه السلام بهبود يافتند سه روز روزه بگيرند هنگامى كه آن دو بزرگوار سلامتى خود را باز يافتند در خانه چيزى براى افطار وجود نداشت، از اين رو على (عليه السلام) سه صاع (هر صاع چهار مد و تقريبا يك من تبريز يا 3 كيلوگرم است) جو وام گرفت و به روايتى دیگر حضرت زهرا (عليها السلام) در خانه پشم ريسيد و سه صاع جو مزد گرفت (تفسير البرهان ج 4 ص 412).
فاطمه (عليها السلام) جو را دستاس نمود و با يك صاع آن براى هر يك از افراد خانواده قرص نان جوينى پخت و بر سر سفره افطار نهاد. هنگامى كه آماده افطار شدند، نداى سائلى برخاست: سلام و درود خدا بر شما اى خاندان محمد (صلی الله علیه و آله)! مسكينى از مساكين مسلمينم به من غذا دهيد، خداوند شما را از غذاهاى بهشتى نصيب فرمايد، خاندان وحى نان افطار خود را ايثار كردند و فضه نيز از آنان متابعت كرد. آن شب را با آب افطار كردند و شب را بدون غذا بسر آوردند.
فرداى آن شب نيز روزه گرفتند و چون شب فرا رسيد، نان افطارشان در سفره نهاده شد، يتيمى بر در خانه آمد و باز به همان ترتيب همگى غذاى خود را به آن يتيم ايثار كردند. و آن شب نيز با آب افطار كرده و خود گرسته ماندند. روز سوم را هم روزه گرفتند و هنگام افطار اسيرى تقاضاى كمك كرد و براى بار سوم آنچه در سفره بود به آن اسير ايثار شد.
صبح روز چهارم على (عليهالسلام) دست دو فرزند خود را گرفته و آنان را نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله) برد پيامبر (صلى الله عليه و آله) حسن و حسين عليه السلام را ديد كه از گرسنگى چون مرغكانى مىلرزيدند، سپس از جا برخاست و به همراه آنان به خانه حضرت زهرا عليه السلام رفت، ديد فاطمه (سلام الله علیها) در محراب به عبادت مشغول است در حالى كه كه از شدت گرسنگى چشمانش در گودى نشسته است. منظره تأثر آورى بود. رسول خدا (صلى الله عليه و آله) افسرده خاطر شد، در آن هنگام جبرئيل فرود آمد و عرض كرد: اين هديه را بگير خداى تعالى به داشتن چنين اهل بيتى به تو تهنيت گفته است. پس سوره «هل اتى» را بر پيامبر (ص) خواند.
(تفسير البرهان ج 4 ص 412- الميزان ج 20 ص 132).

آن شب علی تنهای تنها گریه می کرد " بر سوگ عالم سوز زهرا گریه می کرد
آن شب پیمبر آن حبیب حق تعالی بر مادر مظلومه ما گریه می کرد
40 روز: مرحوم ابن شهرآشوب در كتاب مناقب پس از آنكه يكى دو قول در اين باره نقل كرده مىگويد: برخى گفتهاند: وفات فاطمه چهل روز پس از رحلت رسول خدا (ص) اتفاق افتاد و اين قول صحيحتر از اقوال ديگر است، و روى همين حساب مىگويد: فاطمه (ع) در شب يكشنبه سيزدهم ربيعالاخر از دنيا رفت (1)، و مرحوم اربلى هم در كشفالغمه چنين قولى نقل كرده (2) چنانكه مجلسى (ره) نيز از برخى كتابها آن را حكايت نموده است (3) نگارنده گويد: در برخى از روايات آمده كه مدت بيمارى فاطمه (عليهاالسلام) چهل روز طول كشيد مانند روايت روضةالواعظين (4) و روايتى كه مجلسى (ره) از برخى كتابهاى مناقب نقل كرده (5) بنابراين ممكن است منظور از چهل روز كه در پارهاى از نقلها آمده همين مدت بيمارى فاطمه (عليهاالسلام) بوده كه به دست راويان با مدت زندگانى آن حضرت پس از رسول خدا (ص) اشتباه شده باشد، واللَّه اعلم.
72 روز: ابن شهرآشوب اين قول را در مناقب نقل كرده. (6)
75 روز: اين قول نيز در مناقب ذكر شده و مرحوم كلينى (ره) نيز در كافى روايتى از امام صادق (ع) در اين باره روايت كرده (7)و از عيون المعجزات سيد مرتضى (ره) نيز نقل شده است (8)و قول مشهور نيز ميان محدثين و عموم شيعيان همين قول است.
3 ماه: اين قول را مرحوم على بن عيسى اربلى در كتاب كشفالغمه از كتاب الذرية الطاهرة دولابى نقل كرده. (9)
95 روز: مرحوم اربلى قول 95 روز را از امام باقر (ع) روايت كرده (10)، و مجلسى (ره) نيز از كتاب اقبال الاعمال نقل كرده كه جماعتى از اصحاب فرمودهاند: وفات فاطمه (عليهاالسلام) در روز سوم جمادىالثانية واقع شد (11)، و روى قول مشهور در رحلت رسول خدا (ص) كه روز بيست و هشتم ماه صفر بوده فاصلهى آنها همان 95 روز مىشود.
6 ماه: اين قول را بيشتر اهل سنت اختيار كرده و عموماً وفات فاطمه (ع) را در سوم ماه رمضان مىدانند كه براى اطلاع بيشتر مىتوانيد به كتاب احقاقالحق مراجعه نماييد. (12) اقوال ديگر هم در اين باره هست مانند هفتاد روز و 100 روز و 8 ماه كه مشهور همين اقوالى بود كه ذكر شده، و ابوالفرج در كتاب مقاتل الطالبيين گويد:
وفات حضرت فاطمه (عليهاالسلام) چندى پس از رحلت رسول خدا (ص) اتفاق افتاد كه دربارهى مدت آن اختلاف شده است و آنها كه بيش از ديگران گفتهاند: شش ماه، و آنها كه كمتر گفتهاند: 40 روز، ولى صحيح همانست كه از امام باقر (ع) روايت شده كه فرمود: وفادت آن حضرت سه ماه پس از رحلت رسول خدا (ص) بوده است.
نگارنده گويد: اساتيد بزرگوار مادام بفائهم همين سه ماه و نود و پنج روز را عموماً روز وفات دانستهاند و شواهدى هم براى آن ذكر مىكردند، واللَّه اعلم.
1ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 375.
2ـ كشفالغمه، ج 2، ص 126.
3ـ بحارالانوار، چ 43، ص 215.
4ـ بحارالانوار، چ 43، ص 191 و 178.
5ـ بحارالانوار، چ 43، ص 191 و 178.
6ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 375.
7ـ اصول كافى، ج 1، ص 241.
8ـ بحارالانوار، ج 43، ص 212.
9ـ كشفالغمه، ج 2، ص 128.
10ـ كشفالغمه، ج 2، ص 128
11ـ بحارالانوار، ج 43، ص 196
12ـ ج 10، ص 455.



ترمذى در صحيح از صبيح غلام اُمّ سلمه و زيد بن ارقم نقل كرده است كه گفتند: پيامبر صلى الله عليه و آله به على و فاطمه و حسن و حسين فرمود: "من با دشمن شما دشمن و با دوستان شما دوست هستم."
ابن خالويه در كتاب "آل" در حديثى كه آن را از امام رضا و او از پدرانش از اميرمؤمنان نقل كرده، آورده است كه آن حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: "چون روز قيامت فرا رسد، منادى از دل عرش آواز دهد كه اى خلايق! ديدگان خود را بربنديد تا فاطمه دختر محمّد، عبور كند."
همچنين در روايت ديگرى آمده است كه آن منادى بانگ مىزند كه: "اى جماعت! سر به زير افكنيد و چشم فرو بنديد تا فاطمه از پل صراط بگذرد. آنگاه آن حضرت در حالى كه هفتاد هزار كنيز از حورالعين بهشت او را همراهى مىكنند، از پل مىگذرد."
بخارى در صحيح به سند خود روايت كرده است كه پيامبر اكرم فرمود: "فاطمه پاره تن من است. هر كه او را خشمگين سازد به تحقيق مرا خشمگين ساخته است."
بسيارى از دانشمندان اهل حديث، از شيعه و سنى، اين مضمون را با اسناد صحيح و روايتهاى صريح نقل كردهاند. تا آنجا كه برخى بدين روايت، با اعتمادى تمام استشهاد كردهاند. يكى از اينان ابوالفرج اصفهانى است. وى روايت مىكند كه: عبدالله بن حسن مثنى فرزند امام حسن مجتبى عليه السلام بر عمر بن عبدالعزيز وارد شد. عبدالله در آن هنگام جوان، و از وقار و هيبتى خاص برخوردار بود. عمر او را در صدر مجلس نشانيد، مورد احترام قرار داد و نيازش را برآورده ساخت. از علت كار عمر در اين خصوص پرسش كردند. وى پاسخ داد: يكى از معتمدانم خبرى از رسول خدا برايم نقل كرد آن چنان كه گويى خود آن را از دهان آن حضرت شنيدهام. پيامبر فرمود: فاطمه پاره تن من است. آنچه او را شادمان مىكند مرا نيز خوشحال مىسازد و آنچه وى را خشمگين مىكند مرا نيز به خشم آورد. اين عبدالله هم پارهاى از پاره تن رسول خداست.
ابن سعد و ابن مثنى از حضرت امير نقل كردهاند كه گفت: رسول خدا فرمود: "اى فاطمه خداوند از خشم تو خشمگين و از خشنودى تو خشنود مىشود."
ابونعيم احمد بن عبدالله اصفهانى به سند خود از مسروق از عايشه نقل كرده است كه گفت: به هنگام بيمارى رسول خدا صلى الله عليه و آله، كه به رحلت وى منجر شد بر بالين آن حضرت بوديم كه فاطمه وارد شد. راه رفتنش بىهيچ كم و كاستى به راه رفتن پيامبر مىماند. چون پيامبر فاطمه را ديد فرمود: "دخترم خوش آمدى" آنگاه وى را در سمت راست يا چپ خود نشانيد. سپس رازى را با وى در ميان نهاد. فاطمه گريست. در ميان زنان پيامبر من به سخن درآمدم و گفتم: رسول خدا از ميان ما همه تو را براى رازگويى برگزيد آنگاه تو مىگريى؟!
سپس رسول خدا راز ديگرى با فاطمه در ميان نهاد. اين بار فاطمه خنديد. عايشه در اين باره از فاطمه پرسش كرد. امّا آن حضرت گفت: من راز رسول خدا را برملا نمىكنم. چون پيامبر درگذشت عايشه دوباره ازآن رازى كه پيامبر صلى الله عليه و آله با فاطمه در ميان گذارده بود، از وى سؤال كرد. فاطمه پاسخ داد: امّا گريهام بدين خاطر بود كه رسول خدا به من فرمود: جبرئيل در هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مىداشت امّا امسال آن را دو بار عرضه كرد و علت اين امر را جز نزديك شدن مرگم نمىدانم. من از شنيدن اين سخن گريستم آنگاه پيامبر به من فرمود: از خدا بترس و شكيبا باش كه من براى تو سَلَف نيكويى هستم. سپس فرمود: اى فاطمه آيا دوست ندارى كه سرور زنان جهان و بانوى اين امّت باشى؟ در اين هنگام بود كه خنديدم.
دانشمندان حديث اين روايت را با سندهاى بسيار و نيز مَتنى يكسان يا دست كم با اندكى تفاوت نقل كردهاند.
مؤلّف كتاب "الاستيعاب" به سند خود از ابن عبّاس نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: "سرور زنان بهشت، مريم و پس از او فاطمه دختر محمّد و سپس خديجه و سپس آسيه همسر فرعون مىباشند."
ابن صباغ مالكى در فصول المهمه از بخارى و مسلم و ترمذى نقل كرده است كه پيامبر اكرم فرمود: "از مردان، بسيارى به كمال رسيدهاند امّا از زنان جز مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم همسر فرعون و خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمّد كس ديگرى به كمال دست نيافته است."
اين دو حديث با اسناد بسيار و مستفيض در كتب روايات نقل شده است. و البته احاديث ديگرى نيز نقل شده، مبنى بر آن كه فاطمه از برترين آن زنان سابقالذكر است. جز آن كه مريم سرور زنان دوره خودش مىباشد و فاطمه سرور زنان عالم در تمام دورانهاست. مؤيد اين نظر، سخنى است كه از پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به حضرت زهرا نقل شده كه به وى فرمود: آيا دوست ندارى سرور زنان اين امّت باشى؟ از آنجا كه بىترديد اين امت از ديگر امتها برتر است مىتوان نتيجه گرفت كه بانوى زنان اين امت نيز از سروران ديگر امتها، برتر و بالاتر است.
حاكم در مستدرك روايت كرده است كه چون رسول خدا از جنگ يا سفرى باز مىگشت، نخست به مسجد مىرفت و دو ركعت نماز مىگزارد و آنگاه به خانه فاطمه مىرفت و بعد از آن به نزد همسرانش روانه مىشد.
امّا هرگاه پيامبر مىخواست به سفر يا جنگى رود، نخست با همسرانش خداحافظى مىكرد و آخر از همه با فاطمه وداع مىگفت. حاكم نيز همين مطلب را از ابن عمران نقل مىكند كه گفت: هرگاه پيامبراكرم عازم سفرى مىشد آخرين كسى كه با او خداحافظى مىكرد، فاطمه بود. اين نكته در كتب حديث با سندهاى مستفيض نقل شده است.
در كتاب استيعاب به نقل از عايشه آمده است كه از وى پرسيدند: محبوبترين زنان در نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله چه كسى بود؟ عايشه گفت: فاطمه. پرسيدند: و از مردها؟ گفت: شوهرش على.
همچنين مؤلف استيعاب به سند خود از ابن بريد از پدرش نقل كرده است كه گفت: محبوبترين زنان در نزد رسول خدا فاطمه و محبوبترين مردان در نزد آن حضرت، على بود.
حاكم در مستدرك از جميع بن عمير نقل كرده است كه عايشه پس از آن كه از وى درباره على پرسش شد، گفت: از من درباره مردى مىپرسيد كه به خدا مردى را محبوبتر از على نديدم. بخارى و مسلم در صحاح خود از قول پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كردهاند كه فرمود: "فاطمه سرور زنان بهشتى است."

اين است وصيت فاطمه دختر رسول خدا و او شهادت مىدهد به يگانگى و يكتايى ذات باريتعالى و رسالت حضرت محمد رسولالله و گواهى مىدهد كه بهشت حق است و آتش جهنم حق است و بدون شك قيامت در پيش است و خواهد آمد و خدا در آن روز همه را از قبرها برمىانگيزد يا على من فاطمه دختر محمدم كه خداوند مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنيا و آخرت همسر تو باشم و از آن تو، تو از هركس بر من نزديكترى مرا شبانه حنوط كن و شب غسل بده و شبانه كفنم كن و شب به خاك بسپار و كسى را از دفن من مطلع مكن. تو را به خدا مىسپارم و سلام من به فرزندانم تا روز قيامت برسان. و در بعضى از روايات دارد كه زهرا عليهاالسلام به على عليهالسلام گفت: يابن عم دلم تمناى مرگ دارد ساعتى نخواهد گذشت جز آن كه از تو مفارقت نمايم.
على عليهالسلام فرمود: اى دختر رسول خدا وصيت كن به آنچه مىخواهى و هر چه در دل دارى بيان كن على عليهالسلام نشست بالاى سر فاطمه و خانه را از بيگانه خالى كرد جز فاطمه و على كسى نبود فاطمه عرض كرد: اى پسر عم هيچگاه در زندگى به شما دروغ نگفتهام و در زندگى زناشويى با تو راه خيانت نپيمودهام و لا خالفتك منذ عاشرتنى. و هرگز در معاشرت با تو از در مفارقت وارد نشدهام و پيوسته مطيع فرمان تو بودهام. على عليهالسلام فرمود:
پناه مىبرم به خدا (اى دختر رسول خدا) تو بانوى راستگويى و داناتر و پرهيزگارتر و نيكوكارتر و گرامىتر از هركسى، من نيز از خدا در مخالفت با تو بيمناك بودهام و فراق تو بر من سخت ناگوار است فقدان تو بر من تجديد مصيبتى است كه از رحلت پيغمبر بر من وارد شد به خدا قسم مصيبت فراق تو بر من چنان است كه هيچ چيز نمىتواند مرا تسليت دهد در آن حال هر دو به گريه افتادند و مدتى زار زار اشك ريختند (بعضى نوشتهاند كه چون اطاق خلوت شد زهرا عليهاالسلام به على عليهالسلام عرض كرد پسر عم جلوتر بيا و دستت را روى سينه من بگذار على عليهالسلام خواهش آن بانو را عمل كرد آنگاه عرض كرد پسر عم از من راضى باش على عليهالسلام فرمود: زهرا جان از تو راضيم خداى نيز از تو راضى باشد. عرض كرد نه على جان مىدانى من از چه چيزى از شما رضايت مىخواهم روزى كه دشمن به صورت من سيلى زد و با خستگى و درد جسمانى و روح افسرده آمدم منزل ديدم تو در كنج حجره نشستهاى و مشغول جمعآورى قرآنى با تندى با شما سخن گفتم و به شما گفتم يابن ابيطالب اى پسر ابىطالب در كنج حجره نشستهاى و مثل جنين در رحم حجره قرار گرفتهاى دشمن به همسرت تعدى كرده...
غصهدار بودم و با تو پرخاش كردم اينك از تو رضايت مىخواهم از من راضى باش) مولاى متقيان سر فاطمه را به سينه چسباند و با مهربانى فرمود: زهرا جان از تو راضيم خدا و رسول از تو راضى باشند هرچه مىخواهى بگو كه اجرا خواهم كرد. آن بانو در حالى كه اشك مىريخت گفت شوهر گراميم خداوند تو را جزاى خير دهد وصيت من اين است كه دختر خواهر من امامه را تزويج كنى (امامه دختر زينب بنت رسولالله بود كه مادرش در زمان پدر فوت كرده بود) زيرا امامه به فرزندان من مهربانى خواهد كرد و بهترين پرستار آنها است و مرد هم ناگزير است زنى در خانه داشته باشد.
از جمله وصاياى حضرت زهرا عليهاالسلام به همسرش اين بود كه گفت: شوهر عزيزم براى من تابوتى بساز كه فرشتگان صورت آن را به من نشان دادهاند و امام عليهالسلام از وى خواست كه وصف آن را برايش بيان كند تا طبق خواستهاش عمل نمايد.
«مورخين نوشتهاند كه وصف تابوت در متن وصيت آن بانوى بزرگ اسلام نيست» و باز گفت: همسرم وصيت ديگرم اين است كه هيچكس به جنازه من حاضر نشود.
من از اين مردم كه به من ستم كردند و حق مرا غصب نمودند متنفرم.
اينها دشمن من و دشمن رسول خدا (ص) هستند اجازه نده از اين قوم و هوادارانشان كسى بر جنازه من حاضر شوند و نماز بخوانند يا على مرا در تاريكى شب آنگاه كه ديدگان مردم به خواب رفت به خاك بسپار تا از دفن من بىخبر باشند.


گره در کار اگر داری بگو با نیت خالص
در این میخانه چون صدها گره وا می کند زهرا
منال از درد و مشکل ها بگیر از دامن زینب
تو را در حل مشکل ها شکیبا می کن زهرا
اگر صادر کند زینب جواز جنت ما را
حسین مهرش کند حتما،که امضا می کند زهرا
خبر کن دردمندان را مطب فاطمه باز است
به هر دردی در این محفل مداوا می کند زهرا
ای بقیع ای بقعه جانان ، سلام اولسون سنه
ای بقیع ای روضه رضوان ، سلام اولسون سنه
عز خلقت ، عین عزت ، دخت طاها سنده دور
روح احمد ، مام زینب ، کفو مولا سنده دور
آرزوی مرتضی ، ام ابیها سنده دور
تپراقیندا نوش دارو درد عشقه جلوگر
نسگیلونده شیعلر آغلار اولالار نوحه گر

وحی دانشگاهینون بیر مقتدر اندیشه سی
سینه سی یاره یاتوب سنده خدا محبوبه سی
تربتوندن هر زمان فوج ملائک کام آلار
عالم معناده زهرا محسنه لای لای چالار


حضرت ولى عصر- عجلاللَّه تعالى فرجه الشريف - در طول عمرش بيش از ساير ائمه مظلوميت مادر را ياد مىكند و روزى كه ظهور مىكند، به مدينه مىآيد و نالهها و استغاثههاى فاطمه عليهاالسلام را متذكر مىگردد و مىگويد: اى مادر! امروز از قاتلانت انتقام مىگيرم و آنان را به سزاى اعمالشان مىرسانم. آنگاه به سراغ قبر قاتلان او آيد و با اذن خدا آن دو را زنده مىكند و سؤال كند: به چه جرمى مادرم را مصدوم و مجروح كرديد؟ بچهاش را كشتيد؟ خانهاش را مورد تهاجم قرار داديد؟ سپس با شمشيرى كه در دست داد آنان را به قتل مىرساند و جسدشان را به آتش مىكشد و خاكسترشان را بر باد مىدهد....
آرى دل نازنين امام زمان عليهالسلام هرگز از ياد غمها و غصههاى مادر بزرگوارش فاطمه عليهاالسلام آرام نمىگيرد و مصائب او را فراموش نمىكند، زيرا فاطمه عليهاالسلام حجت و اسوهى ائمه خوانده شده است، و در عمر كوتاهش شديدترين و دردناكترين مصيبتها را پشت سر گذاشته است.
يك حديث شريف از توقيع مبارك آقا امام زمان عليهالسلام در مورد مادرش فاطمه عليهاالسلام مىفرمايد:
و فى ابنة رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله لى اسوة حسنة.
در حالات و رفتار فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله، براى من سرمشق خوبى وجود دارد.
اين حديث، فاطمهى زهرا عليهاالسلام را اسوه و الگو براى امام زمان عليهالسلام نقل مىكند و مىرساند كه فاطمه عليهاالسلام نقش رهبرى دارد و ائمهى اطهار عليهمالسلام از او سرمشق مىگيرند.
حضرت امام حسن عسكرى عليهالسلام نيز با تعبير كلىتر مىفرمايند:
نحن حجة اللَّه على الخلق، و فاطمة حجة علينا.
ما براى تمام مخلوقات حجت هستيم و فاطمه عليهاالسلام مادرمان حجت ما مىباشد.
اين حديث نيز ضمن ياد امام حسن عسكرى از مادرش، آن حضرت را پيشواى ائمه ذكر مىكند و بالاخره حضرت امام باقر عليهالسلام در يك حديث فوقالعاده و عرفانى مىفرمايند: اطاعت فاطمه عليهاالسلام براى تمام مخلوقات عالم از جن و انس و پرندگان و حيوانات، حتى براى انبيا و ملائكه واجب گرديده است.
(لقد كانت عليهاالسلام مفروضة الطاعة على جميع من خلق اللّه من الجنّ والانس والطّير والوحش والانبياء والملائكة)
اين اطاعت اگر چه تكوينى است نه تشريعى، ولى عظمت فاطمه عليهاالسلام را به ساير مخلوقات جهان حتّى انبياى پيشين در بر دارد.
من خودم از صحت اين مطلب هيچی نمی دونم من اين مطلب رو از يه سايت البته به نظر خودم معتبره گرفتم .
اين لينک مطلب که از سايت يازهرا گرفتم :
http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=153&subid=7
شهادت سيده نساء العالمين پاره تن رسول فاطمه الزهرا (سلام الله عليها) تسليت باد

یا علی جان،جان ومال وفرزندان وهمسران وپدران ومادرا نمان به فدای مظلومیتت

سخناني از اميرالمومنين (ع) در رابطه با عدالت
در عدالت گشايش است وبر هركس عدالت سخت آيد ستم بر وي تنگ تر خواهد بود .
هرگاه پادشاه كشور را بر اساس عدل وپايه هاي خرد بنا نهاد،خدا دوستانش را ياري و دشمنانش را خوار كند .
عدل و داد برترين روش است .
عدالت، ارزش حكومت است .
عدالت، ميانه روي است .
عدالت،ارزش انسانيت است .
عدالت، حيات قوانين است .
عدالت،اصلاح كننده ي مردم است .
عدالت،ارجمندي پادشاه است .
عدالت،برترين خوبي ها است .
عدالت،نيرومندترين بنيان است .
عدالت مخالفت را از ميان برد و پيوند والفت بار آورد .
عدالت ريشه ي ايمان وگردا ورنده ي نيكي است .
عدالت كن حكومت يابي .
عدالت پادشاه زندگي ملت و سروسامان كار مردم است .
چيزي همانند عدالت ، دولت ها را حفظ نكند .
هر كه در پادشاهيش عدالت كند،از يارانش بي نياز باشد .
هركه در ولايت عدالت كند،خداوند رحمت را بر وي نثار فرمايد .
هر كه عدالت كند حكمش روا ست .
در عدالت پيروي از رفتار خداوند و دولت ها را پايدار داشتن است .
دو چيزي كه پاداش آن را نتوان سنجيدگذشت وعدالت است.
دوران عدالت بهترين دوران است .
با عدالت بركات دو چندان شود .
بهترين سياست ها عدالت است .
به عدالت رفتار و به خوبي احسان كن هر دو فضيلت را در يابي .
زيبايي سياست،عدالت در امارت و گذشت در توانايي است .
به راستي كه عدالت ترازوي سنجش خداوند سبحان است كه در ميان خلق قرار داده وبراي پايداري حق نصب كرده، پس در سنجش باخدا مخالفت ودر قدرت و سلطنت با ا و معاوضه مكن .
ستوده ترين اخلاق سخاوت وبهره ي عمومي تر عدالت است .
بزرگترين پادشاه آنكه تسلط بر نفس خود داشته باشد و عدالت را بگستراند .
جوانمردي عدالت گستري در حكومت و گذشت در توانايي ونيكوكاري در تنگدستي است .
بهترين عدالت ياري ستمديده است .
برترين روش پادشاه آن كه عدالت ا و همگاني باشد .
بسم الله النور بسم الله نور النور بسم الله نور علي نور بسم الله الذي هو مدبر الامور بسم الله الذي خلق النور من النور الحمد الله الذي خلق النور من النور و انزل النور علي الطور في كتاب مسطور في رق منشور بقدر مقدور علي نبي محبور الحمد الله الذي هو بالعز مذكور و بالفخر مشهور و علي السرا و الضرا مشكور و صلي الله علي سيدنا محمد و آله طاهرين.
بنام خدای نور:
بنام خدای نور ، بنام خدايی که به هرچيز ميگويد باش پس می باشد،
بنام خدائی که چشمها و نگاههای پنهان و راز سينه ها را ميداند ، بنام خدايی که نور را از نور آفريد ، بنام خدايی که به نيکی ياد ميشود،
بنام آنکه نور را بر کوه نور نازل کرد به اندازه ی معين ...
********



اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ
وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
نمي دانم امام و رهبرم کو
اباصالح همان تاج سرم کو
به من گوييد چرا مولا نيامد
گل يکدانه ي زهرا نيامد
به من گوييد کجا مأوا گرفته
جدا منزل چرا از ما گرفته
گناه ما مسلمان ها مگر چيست
که فرزند علي در بين ما نيست
رسول اكرم (ص)
نشان منافق سه چيز است
1 ـ سخن به دروغ بگويد .
2 ـ از وعده تخلف كند.
3 ـ در امانت خيانت نمايد .
صحيح مسلم ، كتاب الايمان ، ح 89
*******
كنز العمال ، ج 16 ، ص 462 ، ح 45458
مولا جان بیا آقاجان بیا بدیهای ما را نبین آدمهای خوب خیلی زیادن آقا...
با همهی لحن خوش آواييم دربدر کوچهی تنهاييم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر نغمهی تو از همه پرشورتر
کاش که اين فاصله را کم کنی محنت اين غافله را کم کنی
کاش که همسايهی ما می شدی مايهی آسايهی ما می شدی
هر که به ديدار تو نائل شود يک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد سينهی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سياوش گرفت
نام تو آرامهی جان منست نامهی تو خط امان منست
ای نگهت خواستگه آفتاب بر من ظلمت زده يک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست يار و مددکار ما كي و كجا وعده ديدار ما
برخى ويژگيهاى ظاهرى حضرت مهدي عج
۱ـ شبيه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)
حضرت مهدى (عليه السلام) سيمايى چون سيماى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) دارد، در رفتار و گفتار و سيرت نيز شبيه و همانند اوست.(
اميرالمؤمنين (عليه السلام) روزى به امام حسين (عليه السلام) نظر افكنده به اصحاب خود فرمودند:
در آينده خداوند از نسل او مردى را پديد مىآورد كه همنام پيامبر شماست و در ويژگيهاى ظاهرى و سجاياى اخلاقى به او شباهت دارد.
2 ـ زيبا و خوش صورت:
زيبايى اگر به اعتدال و تناسب اعضاى چهره، يا به گيرايى نگاه و نورانيّت صورت و جذّابيّت آن باشد، همگى در وجود نازنين يادگار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به وديعت نهاده شده است.(
3 ـ گشاده پيشانى:
پيشانى بلند و گشادهاش بر هيبت و وقار چهره زيبايش مىافزايد، و چنان نورى بر چهره و جبين او پيداست كه سياهى موهاى سر و محاسن شريفش را تحت الشعاع قرار مىدهد.(
4 ـ ميانه قامت:
قامتى نه دراز و بىاندازه و نه كوتاه بر زمين چسبيده دارد، بلكه اندامش معتدل و ميانه است.(
5 ـ داراى دو خال مخصوص:
خالى بر چهره دارد كه برگونه راستش همچون دانه مُشكى ميان سفيدى صورتش مىدرخشد و خالى ديگر بين دو كتفش متمايل به جانب چپ بدن دارد.(
در باره شمايل ظاهرى امام زمان(عليه السلام) پارهاى صفات ديگر از مجموعه روايات وارده در اين باب مىتوان بدست آورد:
* آن حضرت رنگى سپيد، كه آميختگى مختصرى با رنگ سرخ دارد.
*از بيدارى شبها، چهرهاش به زردى مىگرايد.
* چشمانش سياه و ابروانش بهم پيوسته است و در وسط بينى او بر آمدگى كمى پيداست.
* ميان دندانهايش گشاده و گوشت صورتش كم است.
* ميان دو كتفش عريض است و شكم و ساق او به اميرالمؤمنين(عليه السلام)شباهت دارد.
* در وصف او وارد شده: «المهدىّ طاووس اهل الجنّة. وجهه كالقمر الدّرى عليه جلابيب النور.
حضرت مهدى(عليه السلام) طاووس اهل بهشت است، چهرهاش مانند ماه درخشنده است و گويا جامههايى از نور بر تن دارد.
اللّهم ارنى الطّلعة الرّشيدة والغرّة الحميدة واكحل ناظرى بنظرة منّى اليه.
بار خدايا ! آن جمال بارشادت و پيشانى نورانى ستايش شده را، به من بنمايان، و چشمم را به نگاهى به او، سرمه كن .
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم
اي مراد واي آرزوي دلهاي بيدار
فريب ما مخور اقا دروغ ميگوييم .................... به جان حضرت زهرا دروغ ميگوييم
چه ناله اي چه فراقي چه دردهجراني ...................... نيا نيا گل طاها دروغ ميگوييم
تمام چشم براهي و انتظار و فراق ........................ وندبه هاي فرج را دروغ ميگوييم
دلي كه مأمن دنياست جاي مولانيست ..................... اسيرشهوت دنيادروغ ميگوييم
زبان سخن زتوگويد ولي براي مال ومقام ...... به پيش چشم خدا هم دروغ ميگوييم
كدام ناله غربت كدام درد فراق ............................... قسم به ام ابيها دروغ ميگوييم
خلاصه اي گل نرگس كسي به فكرتو نيست ومابه وسعت دريا دروغ مي گوئيم
بِجَدِّكَ رَسوُل الله ،وَبمَولاتَنا اُمِّ اَبيها، اَغِثناواَدرِكنا يامَولاناياصاحب العَصرِوالزَّمان
![]()
![]()
![]()
هنگامی که حضرت قائم (عج) قیام کنند، جهان دگرگون خواهد شد، و از مسیر این دگرگونی و تحوّل آثار و نتایجی باقی خواهد ماند که ثمره ی دلنشین آن کام همگان را شیرین خواهد کرد.
از جمله ثمرات آن، می توان به این موارد اشاره کرد:
1- جهان بافروغ جمال آرایش منوّر گردد.
2- ثروت به طور مساوی تقسیم شود.
3- جهان در آسایش و آرامش بی نظیر قرار گیرد.
4- امّت اسلامی مجد و عظمت فوق العادّه ای پیدا کند.
5- همه ی بدعتهای جاهلی ریشه کن شود.
6- حسد و حیله از بین برود.
7- همه بی نیاز شوند و از پذیرش پول امتناع کنند.
8- همه ی شیعیان جهان از اقطار و اکناف جهان در اطراف شمع وجودش گرد آیند.
9- هر حقّی به صاحب حق بر گردد.
10- در روی زمین ویرانه ای نمی ماند جز اینکه آباد گردد و ...
(برای آگاهی بیشتر ر.ک به مقدّمه ی کتاب «او خواهد آمد»)
امام علي عليهالسّلام ميفرمايند:
هنگامي که جاهطلبان بميرند، زمامداران منحرف شوند، و دلها به افراط و تفريط بگرايند، آنها که با حق درافتند نابود ميشوند و فقط مؤمنان باقي ميمانند که تعدادشان در حدود سيصد و کمي بيشتر (۳۱۳ نفر) است که همراه آنها گروهي جهاد ميکنند که در جنگ بدر همراه پيامبر صلياللهعليهوآلهوسلّم جنگيدند و کشته شدند و به اجل طبيعي نيز از بين نرفتند
از حديث فوق چنين برداشت ميشود که تعداد ياران اصلي حضرت ۳۱۳ نفر ميباشد. سؤالي که در اينجا مطرح ميشود اين است که آيا تعداد ياران حضرت فقط 313 نفر ميباشد؟ اگر چنين است پس تکليف ديگر مؤمنين و مسلمين چه ميشود؟
از برخي روايات چنين استفاده ميشود که اين ۳۱۳ نفر ياران درجه يک، در واقع فرماندهان و سران هستند.
پيامبر اکرم صلياللهعليهوآلهوسلّم ميفرمايند:
هيچ شهري نيست جز اينکه گروهي از آن شهر همراه او خارج شوند
از حديث فوق چنين برداشت ميشود که ياران حضرت بيش از ۳۱۳ نفر ميباشند، البته از بعضي روايات ديگر استفاده ميشود كه اصحاب حضرت بعد از ظهور از ده هزار نفر كمتر نيستند؛
چنانچه محمّد بن مسلم از امام محمّد باقر عليهالسّلام نقل ميكند كه فرمودند:
هر گاه براي او ـ حضرت مهدي عليهالسّلام ـ ده هزار مرد جمع شد، پس در روي زمين معبودي به جز خدا باقي نميماندبراي بيان مقصود اين روايات و رواياتي که اصحاب حضرت را۳۱۳ نفر معين کرده، چند احتمال وجود دارد
۱ـ دو دسته کردن اصحاب حضرت، به جهت اختلاف در درجات اخلاص آنهاست، به اين نحو که ۳۱۳ نفر از آنها در کمال درجهي اخلاصاند، و بقيه تا ده هزار نفر و يا ده هزار نفر ديگر، در مرتبهاي پايينترند.
۲ـ اختلاف دو دسته در سرعت ملحق شدن آنها و رسيدن آنان به حضرت مهدي عليهالسّلام است، به اين نحو که ۳۱۳ نفر از ديگران زودتر به حضرت ملحق ميشوند
۳ـ اختلاف در سرعت ايمان و بيعت نمودن با حضرت است
۴ـ اختلاف در دفاع نمودن در حضرت ميباشد به اين معنا که ۳۱۳ نفر، اولين دستهاي هستند که حضرت را ياري خواهند نمود
۵ـ اختلاف به لحاظ وظايف و کارهايي است که به جهت اختلاف درجات اصحاب، به آنها محوّل خواهد شد. مثلاً ۳۱۳ نفر، از سران و فرماندهانند، بر خلاف ديگر افراد
ادامه مطلب



| حضرت رسول اکرم (ص) | در فراق امام مهدی (عج) | |
| امام علی (ع) | حضرت زینب (س) | |
| حضرت زهرا (س) | حضرت عباس (ع) | |
| امام حسن مجتبی (ع) | حضرت اُم البنین (س) | |
| امام حسین (ع) | حضرت علی اکبر (ع) | |
| امام سجاد (ع) | حضرت علی اصغر (ع) | |
| امام باقر (ع) | حضرت رقیه (س) | |
| امام صادق (ع) | حضرت قاسم (ع) | |
| امام کاظم (ع) | حضرت عبدالله (ع) | |
| امام رضا (ع) | حضرت مسلم (ع) | |
| امام جواد (ع) | طفلان حضرت زینب (س) | |
| امام هادی (ع) | طفلان حضرت مسلم (ع) | |
| امام حسن عسگری (ع) | حضرت معصومه (س) |

مرثیه هایی که به تازگی روی سایت قرار گرفته اند:
مرثیه حضرت عباس (ع) ، محمد حسین حدادیان
وقتی علم می بینم یاد علمدار می کنم وقتی که غم می بینم یاد غم یار می کنم
0:02:52 ، 510KB
. .................. .............. .............. .................. .
مرثیه امام حسین (ع) ، حاج سعید حدادیان
الهی الهی الهی رضایت به هر چه تو خواهی
0:05:08 ، 912KB


| حضرت رسول اکرم (ص) | امام جواد (ع) | |
| امام علی (ع) | امام هادی (ع) | |
| حضرت زهرا (س) | امام حسن عسگری (ع) | |
| امام حسن مجتبی (ع) | حضرت مهدی (عج) | |
| امام حسین (ع) | حضرت زینب (س) | |
| امام سجاد (ع) | حضرت عباس (ع) | |
| امام باقر (ع) | حضرت علی اکبر (ع) | |
| امام صادق (ع) | حضرت علی اصغر (ع) | |
| امام کاظم (ع) | حضرت معصومه (س) | |
| امام رضا (ع) |

مرثیه هایی که به تازگی روی سایت قرار گرفته اند:
مدیحه حضرت زهرا (س) ، حاج عبدالرضا هلالی
گلدونا رو پر کنید زلاله و شقایق صدا خنده ی همه می آد تو این دقایق (گل سپید حیدر زهرا)
0:04:46 ، 316KB
. .................. .............. .............. .................. .
مدیحه حضرت زینب (س) ، حاج عبدالرضا هلالی
عالمی جان را بنماید فدای تو دل شده تنگ حرم کربلای تو
0:04:27 ، 555KB
. .................. .............. .............. .................. .
مدیحه امام حسین (ع) ، حاج عبدالرضا هلالی
روح الله تويی عين الله تويی همه ی هستی من ثارالله تويی
0:01:48 ، 229KB
. .................. .............. .............. .................. .
مدیحه حضرت زینب (س) ، حسين سيب سرخی
حور و ملک پروونتن هیئتی ها دیوونتن فرشته ها و اولیا عبد و غلام خونتن (زينب عقيلة العرب)
0:04:21 ، 289KB
. .................. .............. .............. .................. .
مدیحه امام حسين (ع) ، حسين سيب سرخی
همه ی هستیمو مدیون چشاتم می دونی از همون روز ازل مست نگاتم می دونی
0:05:00 ، 622KB
. .................. .............. .............. .................. .
مدیحه حضرت زینب (س) ، حاج محمود کریمی
آی عاشقا بیایید بریم در خونه ی مولا
0:07:39 ، 503KB
. .................. .............. .............. .................. .
مدیحه حضرت زینب (س) ، حاج محمود کریمی
گداها تو کوچه ی بنی هاشم جمع بشید پشت در خونه ی مولا عیدی بگیرید از زهرا
0:02:42 ، 183KB
. .................. .............. .............. .................. .


مرحوم حاج محمد رضا آغاسی
| ردیف |
موضوع |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | از ذکر علی مدد گرفتیم آن چیز که می شود گرفتیم | 148 | 0:02:10 | |
| 2 | آن شب که بتان نماز خواندند ما را به حريم راز خواندند | 348 | 0:05:16 | |
| 3 | دلم تنگ شهیدان است امشب | 36 | 0:00:26 | |
| 4 | فصل عزا آمد و دل غم گرفت خیمه ی دل بوی محرم گرفت | 305 | 0:04:35 | |
| 5 | دل من فدای دو دست اباالفضل | 302 | 0:04:34 | |
| 6 | غنچه می بينم دلم پر می زند بوسه بر قنداق اصغر می زند | 190 | 0:02:49 | |
| 7 | شیعه یعنی امتزاج نار و نور | 158 | 0:02:19 | |
| 8 | حیدر کرار نیـَم، خانه نشینم ولی ... | 211 | 0:03:09 | |
| 9 | میخوام برم امام رضا ... | 124 | 0:01:48 | |
| 10 | علی علی مولا ... | 224 | 0:03:20 | |
| 11 | یک قوم تو را شهید می خوانند ... (درباره احمد متوسلیان) | 170 | 0:02:30 | |
| 12 | کيست علی؟ حيدر دُلدُل سوار صاحب لوح و قلمُ ذوالفقار | 274 | 0:04:07 | |
| 13 | خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل که از آن آگاه است | 450 | 0:06:50 | |
| 14 | گفت فحشا در کجا آيد پديد؟ گفتمش در کوچه های بی شهيد | 1.550 | 0:23:53 | |
| 15 | زهرا اگر نبود محمد يتيم بود پربار نخل سبز ولايت عقيم بود | 1.990 | 0:30:41 | |
| 16 | گام بردارم ولی با ياد تو سر نهم بر دامن اولاد تو | 1.956 | 0:30:09 | |
| 17 | چهارده کنعانی يوسف جمال چهارده موسی به سينای کمال | 1.955 | 0:30:08 | |
| 18 | به جای آنکه همه ساله تو سوی مکه روی | 1.984 | 0:30:34 | |
| 19 | مشک من لبریز آب و آبروست | 1.956 | 0:30:08 | |
| 20 | "زکُل ُّ مَن عَلیها فان" چه دانی؟ | 175 | 0:02:35 | |
| 21 | قلم تا وحی را بال و پر آمد نماز کاتبان سنگین تر آمد | 140 | 0:02:02 |

|
برای دانلود صداهای مرحوم آغاسی، روی آیکون |
ادامه مطلب
ازهمه عزیزان التماس دعاي خيردارم

« برای شنیدن یا دانلود مداحی ها ومرثیه ها میتوانید روی ادامه مطلب کلیک کنید »

ادامه مطلب
انديشههاى اجتماعى زن از ديدگاه امام على(ع)
انديشههاى اجتماعى زن از ديدگاه على(ع) زن از ديدگاه على عليه السلام بررسى ديدگاه حضرت على عليهالسلام درباره زن نيازمند به آگاهى و شناخت موقعيت اجتماعى «زن» در قبل و بعد از اسلام است. از نظر تاريخ روشن است كه زن قبل از اسلام در محروميت فراوان بوده و از جايگاه مناسب اجتماعى برخوردار نبوده است; چرا كه نگاه به زن نگاه ابزارى و كالائى بوده يعنى زن در رديف يكى از كالاهايى بوده است كه در اختيار مردان بوده، تا لذت بيشترى از زندگى ببرند. اسلام با نداى آسمانى خود تحول بزرگى ايجاد نمود; اولا از نظر شخصيتى زن را برابر مرد قرار داد، ايمان و عقايد و افكار او را محترم شمرد. ثانيا حقوق اجتماعى زيادى براى او قرار داد كه قبل از اسلام وجود نداشت البته اگر هم در بعضى موارد بين او و مرد فرق گذاشته باز بجهت اقتضائات روحى و جسمى زن بوده است و لذا در سايه اين تعليمات زن در ميان مسلمين موقعيت اجتماعى مناسبى پيدا كرد. البته چه بسا در اين مسئله مانند بسيارى ازمسايل اجتماعى ديگر دورى از تعليمات وحى الهى موجب گرفتارى و انحراف و افراط و تفريط خواهد شد. حضرت على عليهالسلام با توجه به موقعيتى كه زن قبل از اسلام داشته، و موقعيت مناسبى كه بعد از اسلام پيدا كرده براى حفظ جامعه اسلامى از خطر انحراف در افراط و تفريط روزنههاى ورود اين خطرها را مىبندد; لذا زن در نظر ايشان از يك جهتيكى از تلجليات حضرت حق و نشان دهنده جمال زيباى خداوند است. آن حضرت مىفرمايد: «عقول النساء فى جمالهن و جمال الرجال فى عقولهن.» (1) عقل زنها در زيبايى آنان است و زيبايى مردان در عقل آنان است. هر موجودى مظهر نامى از نامهاى الهى است، زيرا خلقت كه از اوصاف فعلى خداست نه از اوصاف ذاتى وى، عبارت است از تجلى خالق در چهره مخلوقهاى گوناگون، چنانكه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است: «الحمدلله المتجلى لخلقه بخلقه» (2) عنوان تجلى از لطيفترين تعبيرهاى عرفانى است كه قرآن و عترت از آن ياد كردهاند و سالكان دور انديش و درون بين را به خود جذب نموده است، چون سالك محب بيش از باحث متفكر از نشانه مقصود آگاه بوده و از آن لذت مىبرد و هرگز به شنيدن بانگ جرس كاروان كوى حق بسنده نمىكند بلكه مىكوشد تا از علم به عين آرد و از گوش به آغوش. (3) احكام و اوصاف زن: - احكام و اوصاف صنف زن از دو ديدگاه قابل مطالعه و بر دو قسم است: قسم اول: راجع به اصل زن بودن اوست كه هيچ گونه تفاوتى در طى قرون و اعصار به آنها رخ نمىدهد. مانند لزوم حجاب و عفاف و صدها حكم عبادى و غير عبادى، كه مخصوص زن است و هرگز دگرگون نخواهد شد. و بين افراد زن هيچ فرقى در آن جهت مشترك زنان نيست. قسم دوم: ناظر به كيفيت تربيت و نحوه محيط پرورش آن است كه اگر در پرتو تعليم صحيح و تربيت وزين پرورش يابند و چون مردان بيانديشند و چون رجال تعقل و تدبر داشته باشند تمايزى از اين جهتبا مردها ندارند و اگر گاهى تفاوت يافتشود، همانند تمايزى است كه بين خود مردها مشهود است. مثلا اگر زنان مستعد به حوزهها و دانشگاههاى علمى راه يابند و همانند طلاب و دانشجويان مرد به فراگيرى علوم و معارف الهى بپردازند و از لحاظ جهان بينى و انسان شناسى و دنيا شناسى و آخرت شناسى و ساير مسائل اسلامى، در دروس مشترك بين محصلين حوزه آگاهى كامل يابند و نحوه تعليم و تبليغ دينى آنان چون رجال مذهبى باشد، چه اين كه گروهى فعلا به بركت انقلاب اسلامى اين چنيناند، آيا باز هم مىتوان گفت رواياتى كه در نكوهش زنان آمده و احاديثى كه در پرهيز از مشورت با آنها وارد شده و ادلهايكه در نارسايى عقول آنان رسيده اطلاق دارد و هيچ گونه انصافى نسبتبه زنان دانشمند و محققان از اين صنف ندارد و همچون قسم اول موضوع همه آن ادله ذات زن از حيث زن بودن است؟ مثلا گفتههاى حضرت على عليه السلام در بيان وهن عقول زنان كه فرمود: «يا اشباه الرجال و لارجال، حلوم الاطفال و عقول ربات الحجال» (4) اى مرد گونههاى نامرد، با آرزوهاى كودكانه! و انديشه زنان پرده نشين! «اياك و مشورة النساء فان رايهن الى افن و عزمهن الى وهن...» (5) بپرهيز از مشورت با زنان كه راى آنان ناقص و تصميم آنان سست است. هيچ گونه انصرافى از زنان محقق و دانشمند ندارد؟ و آيا مىتوان گفت كه عقل آنان هم در بخش عقل نظرى، چون زنند و تنها به خاطر انوثتبدن آنها همتاى عقل كودكان است. و يا آن كه اين تعبيرها به لحاظ غلبه خارجى است كه منشا آن، دور نگه داشتن اين صنف گرانقدر از تعليم و محروم نگه داشتن اين گروه توانمند از تربيت صحيح است، كه اگر شرايط درستبراى فراگيرى آنها در صحنه تعليم و تربيت فراهم شود حتما غلبه بر عكس خواهد شد و يا لااقل غلبهاى در كار نيست تا منشا نكوهش گردد. خلاصه آنكه وهن عزم چون مساله حجاب و عفاف از احكام قسم اول نخواهد بود هوشمندى و نبوغ برخى از زنان سابقه ديرين داشته و سبقت آنان در موعظت پذيرى نسبتبه مردها شواهد تاريخى دارد. وقتى اسلام به عنوان دين جديد در جاهليت دامنه دار حجاز جلوه كرد، تشخيص حقانيت آن از نظر عقل نظرى محتاج به هوشمندى والا، و پذيرش آن از جهت عقل عملى نيازمند به عزمى فولادين بوده است تا هرگونه خطر را تحمل نمايد. لذا كسى كه در آن شرايط پيش از ديگران مسلمان مىشد از برجستگى خاص برخوردار بوده و همين سبقت از فضائل او به شمار مىرفت. چون تنها سبقت زمانى يا مكانى نبوده است كه معيار ارزش جوهرى نباشد بلكه سبق رتبى و مكانتى بود كه مدار ارج گوهر ذات خود. چنانكه سبق اسلام حضرت على عليه السلام از فضائل رسمى آن حضرت به شمار مىرود. از اين رهگذر مىتوان به هوشمندى و نبوغ زنانى پى برد كه قبل از همسران خود دين حنيف اسلام را پذيرفته و حقانيت آن را با استدلال تشخيص داده و در پرتو عزم استوار به آن ايمان آوردهاند. در حالى كه مردان فراوانى نه تنها از پذيرش آن استنكاف داشته و در حقانيت آن ترديد داشتند بلكه براى اطفاء نور آن سعى بليغ مىنمودند گرچه طرفى نمىبستند. مالك بن انس (179 - 95 ه.ق) در «موطا» خود چنين نقل مىكند كه عدهاى از زنان در حالى اسلام آورده بودند كه شوهران آنها كافر بودهاند مانند دختر وليد بن مغيره كه همسر صفوان بن اميه بود و قبل از شوهرش مسلمان شد و نيز ام حكيم دختر حارث بن هشام كه شوهرش عكرمة بن ابى جهل بود، پيش از همسرش اسلام آورد. (6) حضرت على عليهالسلام در حديث اربعمائه بعد از اين كه فرمود در مراسم تجهيز مردهها گفتار خوب داشته باشيد به سخنى از حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها استناد مىفرمايد: «فان فاطمه بنت محمد صلى الله عليه و آله وسلم لما قبض ابوها ساعدتها جميع بنات بنى هاشم فقالت: دعوا التعداد و عليكم بالدعاء» (7) يعنى حضرت زهرا(س) بعد از ارتحال رسول اكرم(ص) به زنان بنى هاشم كه او را در ماتم يارى مىكردند و زينتها را رها كرده و لباس سوگ دربر نموده و مرثيه مىخواندند، فرمود: اين حالت را رها كنيد و بر شماست كه دعا و نيايش نماييد. هدف در نقل اين حديث آن است كه حضرت على عليه السلام معصوم بوده و تمام گفتههاى او حجت است ولى براى تثبيت مطلب به سخن معصوم ديگر تمسك مىكند و آن، حضرت زهرا سلام الله عليها است و انسان معصوم تمام رفتار و گفتار و نوشتار و قيام و قعود او حجتخداست و از اين جهت فرقى بين زن و مرد نيست و همانطورى كه سنت امام معصوم عليهم السلام حجت استسنتحضرت زهرا سلام الله عليها نيز حجتشرعى و سند فقهى خواهد بود و اگر زن راه فراگيرى علوم و معارف را پيش گيرد و زينت دنيا را رها كند و به زيور دنيا سرگرم شود همانند زنهايى از اين گونه خواهد بود. و سر اين تقسيم همانا غلبه خارجى است كه در اثر نارسايى تعليم و تربيت نظامهاى غير اسلامى به نسلهاى ديگر منتقل شده است. از اينجا معلوم مىشود وصف ذاتى ولايتغير زن اين نيست كه سرگرم حليه و زيور بوده و در احتجاجهاى عقلى و مناظرههاى علمى و نيز مخاصمههاى دفاعى غايب و محروم باشد. (8) بلكه اين ويژگىها بر اثر شرايط محيطى و تربيتى بوده كه در طول قرون متمادى بر زنها حاكم بوده و اين شرايط محيطى و تربيتى اگر اصلاح شوند و محيط مناسبى براى تربيت زنان بوجود آيد زنان نيز همچون مردان مىتوانند به كمالات مادى و معنوى نائل آيند. جايگاه زن حضرت اميرالمؤمنان على عليه السلام مىفرمايند: «فان المراة ريحانة و ليستبقهرمانة» (9) «زن مانند گل لطيف و زيباست و مانند مردان جنگى سخت و خشن نيست» آفرينش از نظر قرآن كريم با جمال و زيبايى آميخته است، هم جمال و زيبايى نفس و هم جمال و زيبايى نسبى خواه در قلمرو موجودهاى مادى و خواه در منطقه موجودهاى مجرد و معنوى. استنباط جمال و زيبايى نفسى هر موجود در حد ذات خويش - خواه ماده و خواه مجرد - از انضمام دو آيه قرآن حاصل مىشود. اول: آيه «الله خالق كل شىء» (10) است كه دلالت دارد هر چيزى غير خدا، مخلوق ذات اقدس خداوند استخواه مجرد باشد و خواه مادى، خواه از ذوات باشد خواه از اوصاف. دوم: آيه «الذى احسن كل شىء خلقه» (11) است كه دلالت دارد هر چيزى را كه خداوند آفريد جميل و زيبا خلق كرد و هيچگونه نقص و عيب نفسى در متن هستى يافت نمىشود، چه در نشئه ماده و چه در منطقه مجرد و نيز، هم در قلمرو ذوات اشياء و هم در نشئه اوصاف آنها. استظهار جمال و زيبايى نسبى برخى از موجودات نسبتبه بعضى از موجودات ديگر نيز از بررسى چند مورد به دست مىآيد، يكى آيه: «انا جعلنا ما على و الارض زينة لها» (12) يعنى ما آنچه را كه روى زمين قرار دارد از مناظر طبيعى به عنوان زينت زمين قرار داده و كره ارض را بدان مزين نموديم، و ديگرى آيه، «انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب» (13) يعنى ما فضاى بالا را با ستارههاى روشن زينت داديم. از اين آيات زينت و جمال نسبى موجودات مادى نسبتبه يكديگر معلوم مىشود. (14) و زن مظهر جمال خداست. او موجودى لطيف و زيباست كه مىتواند همچون مردان به تمام كمالات و مقامات معنوى نائل آيد و اين بدان معنا نيست كه همچون مردان به ميدان جنگ و كارزار رود بلكه خداوند زن و مرد را مكمل و كامل كننده يكديگر آفريده است. زن ريحان و گل است و شما مردها معطر باشيد و اين قدر با بوهاى متعفن، شامهتان را بد عادت نكنيد. زنها به عطر ريحان معطرند و به شما عاطفه مىدهند. لذا در جنگهاى اسلامى، خشونتى كه در جنگهاى غير اسلامى هست، وجود ندارد و آن درنده خويى كه ديگران دارند در ميان مسلمين مشاهده نمىشود با اين كه مسلمين، زنها را به حجاب دعوت مىكنند، اما از عاطفه زن به عنوان يك محور تربيتى استفاده مىكنند. اسلام زن را در سايه حجاب و ساير فضايل به صحنه مىآورد تا معلم عاطفه، رقت، درمان، لطف، صفا، وفا و مانند آن شود و دنياى كنونى، حجاب را از زن گرفته تا زن به عنوان لعبه به بازار بيايد و غريزه را تامين كند. زن وقتى با سرمايه غريزه به جامعه آمد ديگر معلم عاطفه نيست، فرمان شهوت مىدهد نه دستور گذشت، و شهوت جز كورى و كرى چيزى به همراه ندارد، لذا اسلام اصرار دارد كه زن در جامعه بيايد ولى با حجاب بيايد، يعنى بيايد كه درس عفت و عاطفه بدهد نه اين كه درس شهوت و غريزه بياموزد. شبهه نقصان ايمان يكى از شبهاتى كه پيرامون موضوع زن همواره مطرح مىشود، مضمون روايتى در نهج البلاغه است كه در آن از زنها به بدى ياد كرده و فرموده است: «معاشر الناس، ان النساء نواقص الايمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول، فاما نقصان ايمانهن، فقعودهن عن الصلاة و الصيام فى ايام حيضهن، و اما نقصان عقولهن فشهادة امراتين كشهادة الرجل الواحد، و اما نقصان حظوظهن فهو اريثهن على الانصاف من مواريث الرجال. (15) حضرت على عليه السلام پس از پايان نبرد جمل، در نكوهش زنان مىفرمايد: «مردم! ايمان زنان ناتمام است، بهره آنان ناتمام، خرد ايشان ناتمام، نشانه ناتمامى ايمان، معذور بود نشان از نماز و روزه استبه هنگام عادتشان، و نقصان بهره ايشان، نصف بودن سهم آنان از ميراث است نسبتبه سهم مردان، و نشانه ناتمامى خرد آنان اين بود كه گواهى دو زن چون گواهى يك مرد به حساب رود. پس از زنان بد بپرهيزيد و خود را از نيكانشان واپاييد، و تا در كار زشت طمع نكنند، در كار نيك از آنان اطاعت ننماييد» (16) زن، ايمانش ناقص است، زيرا در ايام عادت از نماز و روزه محروم است، عقلش كم است، زيرا شهادت دو زن معادل يك مرد است، و حظ مالى او نيز نصف سهميه مرد است. مشابه اين مضمون از رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز رسيده است. (17) براى پاسخ به اين شبهه لازم است مقدمهاى در مورد زمينه ستايشها و نكوهشهايى كه در بعضى از آيات و روايات آمده است ذكر شود. ستايشها و نكوهشها گاهى حادثه و يا موضوعى، در اثر يك سلسله عوامل تاريخى، زمان، مكان، افراد، شرايط و علل و اسباب آن، ستايش يا نكوهش مىشود، معناى ستايش يا نكوهش بعضى حوادث و يا امور جنبى يك حادثه، اين نيست كه اصل طبيعت آن شىء قابل ستايش و يا مستحق نكوهش مىباشد، بلكه احتمال دارد زمينه خاص سبب اين ستايش يا نكوهش شده است. مثلا اگر از قبيلهاى ثناء و ستايش به عمل آمده، احتمال دارد در اثر آن باشد كه مردان خوبى در آن عصر از اين قبيله برخاستهاند، و شايد در فاصلهاى كه ورق برگردد، افراد ديگرى از آن قبيله برخيزند كه مورد نكوهش واقع شوند. و گاهى به عكس، در يك سرزمين افرادى مورد نكوهش قرار مىگيرند، بعد طولى نمىكشد كه افراد شايان ستايش از آن سرزمين برمىخيزند. در همين ايران شهرهايى بوده كه درباره آنها مذمتهاى فراوانى وارد شده است ليكن وقتى به بركت اهل بيت عليهم السلام شهروندان عوض شده، شهرها و بلاد نيز جزو بلاد نمونه و برجسته اين كشور شدهاند و افرادى از آن سرزمين برخاستهاند كه از نظر فضائل اخلاقى و علمى و نبوغ، ممتاز شدهاند. در نتيجه، مذمتها و نكوهشها تا ابد لازمه آن آب و خاك نبوده، بلكه مقطعى است. و دليلش آن است كه با يك تحول فكرى و اعتقادى، ممكن است نظر سابق برگردد. بخشى از نكوهشهاى نهج البلاغه راجع به زن، ظاهرا به جريان جنگ جمل برمىگردد، همان گونه كه از بصره و كوفه نيز در اين زمينه نكوهش شده استبا اين كه بصره، رجال علمى فراوانى تربيت كرده و كوفه مردان مبارز و كم نظيرى را تقديم اسلام نموده و بسيارى از كسانى كه به خونخواهى سالار شهيدان صلوات الله و سلامه عليه برخاستند از كوفه نشات گرفتند، و هم اكنون نيز كوفه جايى است كه به انتظار ظهور حضرت مهدى عليه السلام در آنجا نماز مىخوانند، مسجدى دارد كه مقامات بسيارى از صالحين و صديقين در آن واقع شده است و نمىتوان گفت كه چون مثلا از كوفه يا از بصره نكوهش شده است، آن دو شهر براى هميشه و ذاتا بد و سزاوار نكوهش مىباشند. قضاياى تاريخى در يك مقطع حساس زمينه ستايش يا نكوهش را فراهم مىكند و سپس با گذشت آن مقطع زمينه مدح و ذم نيز منتفى مىشود. پيش بينى وحى اين تحليل در اصل موضوع زن و بويژه در اين مورد خاص قابل دقت است. اصولا اصرارى كه قرآن كريم درباره زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دارد نشانه پيش بينى وحى از يك حادثه تلخ تاريخى است. اين كه قرآن با اصرار، به زنان پيامبر مىفرمايد: «و قرن فى بيوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى» (18) و در خانههايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينتهاى خود را آشكار نكنيد. نشانه آن است كه صحنهاى را ذات اقدس اله پيش بينى مىكرده است. خداوند عالم غيب و شهادت از آيندهاى با خبر بوده و زنان پيامبر را از ثمرات تلخ آن قيام بىجا، برحذر مىداشت، لذا فرمود در خانهها بنشينيد و خود را نشان ندهيد، تبرج نكنيد و...، كه على رغم اين هشدارها، جنگ جمل پيش آمد و رو در روى ولى الله مطلق حضرت على بن ابىطالب اميرالمؤمنين - عليه افضل صلوات المصلين - به مبارزه برخاستند. آن مقطع، يك سلسله نكوهشهايى را در پى داشت و يك سلسله ستايشهايى را به همراه داشت. از سرزمينى، يا از مردمى ستايش شده كه در آن صحنه، خوب عمل نموده و از گروهى و سرزمينى، نكوهش شده است چون در اين رخداد بد عمل كردهاند. بنابراين نبايد اين نكوهشها و ستايشها، به حساب گوهر شىء گذاشته شود. اگر طلحه و زبير در برابر ولى الله مطلق ايستادند و مورد نكوهش قرار گرفتند، طبيعى است عايشه هم كه در مقابل حضرت قرار گرفت و افراد ديگرى هم كه به اين سانحه سنگين كمك كردند، مورد نكوهش قرار گيرند. بنابراين نبايد اين گونه از نكوهشها يا ستايشها به گوهر ذات برگردد، البته تاثير مقطعى آن محفوظ است. داشتن مال كمال نيست نكته ديگر اين كه در روايت مزبور، نقصان حظ، به نقص در ارث توجيه شده و مىگويد: چون زن از ارث كمترى برخوردار است لذا محترم نيست، در صورتى كه به هنگام مهاجرت پيامبر به مدينه، شتر حضرت در مقابل خانه كسى كه از فقيرترين مردم مدينه بود خوابيد پس نداشتن مال، نقص نيست چه اين كه داشتن آن كمال نيست. شهادت زن و نسيان تعليل حضرت در مورد نقصان عقل اين است كه شهادت دو زن، در حكم شهادت يك مرد است، زيرا كه در قرآن مىفرمايد: «فان لم يكونا رجلين فرجل و امراتان ممن ترضون من الشهداء» (19) شهادت دو زن، در حكم شهادت يك مرد است. در اين مورد نيز به اين جهت است كه شهادت امرى مستند به حس و مشاهده است و حضور و شهود زن در همه جا محذور و يا محدود مىباشد، و خود قرآن نكته آن را ذكر مىكند و مىفرمايد: اين كه شهادت دو زن، در حكم شهادت يك مرد است، نه براى آن است كه زن، عقل و دركى ناقص دارد و در تشخيص، اشتباه مىكند بلكه: «ان فضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى» (20) اگر يكى از اين دو فراموش نمود ديگرى او را تذكر بدهد. زيرا كه زن مشغول كارهاى خانه، تربيتبچه، و مشكلات مادرى بوده و ممكن است صحنهاى را كه ديده فراموش كند، بنابراين دو نفر باشند تا اگر يكى يادش رفت ديگرى او را متذكر كند. مذمت زن پرستى شبهه ديگر اين كه در بعض روايات از زن مذمتشده و از ارتباط با او منع شده است. عنوان نمونه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد: «المراة عقرب حلوة اللبسمة» (21) زن مثل عقرب است كه نيش آن در آغاز شيرين ولى مسموم است. بايد توجه داشت اين گونه روايات هشدارى به مرد است تا فريب شهوت را نخورد. نيش عقرب مثل نيش زنبور عسل و نظير سوزن نيستبلكه اگر انسان نداند عقرب است از نيش آن احساس لذت و شيرين، مىنمايد مثل آن كه يك شيرينى در كام بچه بريزند كه ظاهرش شيرين، اما درونش تلخ و مسموم است. اين سخن براى آن نيست كه بگويد زن عقرب استبلكه مىفرمايد: خود را به وسيله نگاه به نامحرم به آتش ندهيد، ديدن نامحرم شيرين است اما اين گناه، درونش عقرب است، چه اين كه اگر زنى در دام مرد بيفتد آن مرد پرستى، عقرب مىشود و بين زن و مرد فرقى نيست، منتها چون جاذبه از آن سو بيشتر است، حضرت به آن اشاره نموده است. همين تعبير، درباره دنيا هم ذكر شده است، حضرت امير سلام الله عليه در نامهاى كه براى سلمان مىنويسد، مىفرمايد: «فانما مثل الذين الدنيا مثل الحية، لين مسها قاتل سمها» (22) دنيا، مثل آن مار خوشرنگى است كه رنگش زيباست، پوست او هم بسيار نرم است اما همين پوست نرم، سم است. اين روايت، دليل مذمت دنيا نيست، مذمت دنيا پرستى و به سوى دنيا جذب شدن است. و گرنه در همين نهج البلاغه از دنيا ستايش كرده و فرموده هر كس به هر جا رسيده، در دنيا رسيده است. اين همه انبياء و اوليا و حكما و عرفا و صالحين و صديقين و شهداء در همين دنيا به كمال رسيدهاند. دنيا متحجر اولياست»، همه خوبان در دنيا خوب شدند. آنچه مذموم است دنيا پرستى است و در روايات نيز زن مذموم نيستبلكه زنپرستى مذموم است و زن نيز همچون مرد انسان است و اشراف مخلوقات. معاشرت زنان با مردان اميرالمؤمنين على عليه السلام به فرزندش امام مجتبى چنين توصيه مىفرمايد: و اكفف عليهن من ابصارهن بحجابك اياهن، فان شدة الحجاب ابقى عليهن، و ليس خروجهن باشد من ادخالك عليهن من لايوثق به عليهن و ان استطعت ان لا يعرفن غيرك فافعل. (23) تا مىتوانى كارى كن كه زن تو با مردان بيگانه معاشرت نداشته باشد. هيچ چيز بهتر از خانه زن را حفظ نمىكند. همانطور كه بيرون رفتن آنان از خانه و معاشرت با مردان بيگانه در خارج خانه برايشان مضر و خطرناك است، وارد كردن تو مرد بيگانه را بر او در داخل خانه و اجازه معاشرت در داخل خانه نيز مضر و خطرناك است. اگر بتوانى كارى كنى كه جز تو مرد ديگرى را نشناسند چنين كن. اين يك توصيه اخلاقى است. علماى اسلام اين جمله را به شكل يك توصيه اخلاقى تلقى كردهاند. اگر ما بوديم و چنين تعبيراتى، بدون شك آنچه استنباط مىشد بيش از توصيه اخلاقى بود، بلكه بيش از لزوم ستر وجه و كفين بود، آنچه استنباط مىشد همان است كه ما از آن به حبس زن در خانه تعبير كردهايم. ولى علت اينكه فقها به مضمون چنين جملهها فتوا ندادهاند ادله قطعى ديگر از آيات و روايات و سيره معصومين بر خلاف مفاد ظاهر اين تعبيرات است و به اصطلاح ظاهر اين جملهها «معرض عنه» اصحاب است. لهذا اين جملهها حمل به توصيه اخلاقى شده است و ارزش اخلاقى دارد نه فقهى. آنچه فقها از امثال اين جملهها استنباط كردهاند اين است كه اين گونه جملهها ارشاد به حقيقتى روحى و روانى در روابط دو جنس است و شك نيست كه حقيقتى را بيان مىكند. رابطه زن و مرد اجنبى سختخطرناك است، گلى است كه پيلان بر آن مىلغزند. آنچه اسلام لااقل به صورت يك امر اخلاقى توصيه مىكند اين است كه تا حد ممكن اجتماع مدنى غير مختلط باشد. جامعه امروز زيانهاى اجتماع مختلط را به چشم خود مىبيند. چه لزومى دارد كه زنان فعاليتهاى خود را به اصطلاح «دوش به دوش» مردان انجام دهند. آيا اگر در دو صف جداگانه انجام دهند نقصى در فعاليت و راندمان كار آنان رخ مىدهد؟ (24) قرآن كريم، به اتفاق دوست و دشمن، احيا كننده حقوق زن است. مخالفان لااقل اين اندازه اعتراف دارند كه قرآن در عصر نزولش گامهاى بلندى به سود زن و حقوق انسانى او برداشت. ولى قرآن هرگز به نام احياى زن به عنوان «انسان» و شريك مرد در انسانيت و حقوق انسانى، زن بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشى نسپرد. به عبارت ديگر، قرآن زن را همان گونه ديد كه در طبيعت هست. از اين رو هماهنگى كامل ميان فرمانهاى قرآن و فرمانهاى طبيعتبرقرار است، زن در قرآن همان زن در طبيعت است. اين دو كتاب بزرگ الهى (يكى تكوينى و ديگرى تدوينى) با يكديگر منطبقند. و حضرت على عليه السلام كه همان قرآن ناطق است نيز همين گونه به زن نظر مىكند و مىفرمايد زن همچون گلى زيباست كه بايد از او محافظت كرد تا لطافت و زيبايى او حفظ گردد.
پىنوشتها:
(1)امالى صدوق مجلس چهلم. (2)نهج البلاغه خطبه 108. (3)زن در آئينه جلال و جمال نوشته حكيم متاله آية الله عبدالله جوادى آملى ص 21. (4)نهج البلاغه، خطبه 27. (5)نهج البلاغه نامه 31. (6)موطا، كتاب نكاح، ص 371 - 370. (7)خصال صدوق ص 618. (8)زن در آينه جلال و جمال نوشته حكيم متاله آية الله عبدالله جوادى آملى ص 53 تا 54. (9)نهج البلاغه نامه 31. (10)قرآن سوره زمر آيه 62. (11)قرآن سوره سجده آيه 7. (12)سوره كهف آيه 7. (13)سوره صافات آيه 6. (14)زن در آينه جلال و جمال نوشته حكيم متاله آية الله عبدالله جوادى آملى ص 31 تا 32. (15)نهج البلاغه خطبه 80. (16)نهج البلاغه خطبه 80 ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدى. (17)بحارالانوار ج 103، ص 259. (18)احزاب، 33. (19)بقره، 282. (20)بقره، 282. (21)كلمات قصار، شماره 61. (22)نهج البلاغه نامه 68. (23)نهج البلاغه، نامه 31. (24)مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى - مساله حجاب جلد 19 ص 547 - 548.
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته

عبدالعزیز بن مسلم میگوید که ما به همراه امام رضا (علیه السلام) در مرو بودیم. در آغاز ورود، در مسجد جامع شهر جمع شدیم. حضار در مسجد موضوع امامت را مورد بحث قرار داده و اختلاف بسیار مردم در آن زمینه را بازگو میکردند. من خدمت امام رضا (علیه السلام) رفتم و گفتگوی مردم را در بحث امامت به عرضش رساندم. حضرت، لبخندی زد و فرمود: "ای عبدالعزیز، مردم نفهمیدند و از آرای صحیح خود فریب خورده و غافل گشتند...
مگر مردم مقام و منزلت امامت را در میان امت میدانند تا روا باشد که به اختیار و انتخاب ایشان واگذار شود؟ همانا امامت قدرش والاتر، شأنش بزرگتر، منزلتش عالیتر، مکانش بالاتر و عمقش ژرفتر از آنست که مردم با عقل خود به آن برسند یا با آرایشان آن را دریابند و یا با انتخاب خود امامی منصوب کنند. امامت مقامی است که خدای عز و جل بعد از رتبه نبوت و خلیل بودن به ابراهیم خلیل اختصاص داد و با آن فضیلت، مشرفش ساخت و نامش را بلند و استوار نمود و فرمود: "همانا من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم."(1) ابراهیم خلیل از نهایت شادمانیش برای آن مقام عرض کرد: "از فرزندانم چطور؟"(2) خدای تبارک و تعالی فرمود: "پیمان من به ستمکاران نمیرسد."(3) پس این آیه امامت را برای ستمکاران تا روز قیامت باطل ساخت و برای برگزیدگان گذارد. سپس خدای تعالی ابراهیم را شرافت داد و امامت را در فرزندان برگزیده و پاکش قرار داد و فرمود: "و اسحاق، و علاوه بر او، یعقوب را به وی بخشیدیم؛ و همه آنان را مردانی صالح قرار دادیم! و آنان را امامانی قرار دادیم که به فرمان ما، (مردم را) هدایت میکردند..."(4)
امام، همدم و رفیق، پدر مهربان، برادر برابر، مادر دلسوز به کودک، پناه بندگان خدا در گرفتاریهای سخت است. امام امین خدا در میان بندگان اوست و حجت خدا بر بندگانش و خلیفه او در شهرهایش و دعوت کننده بسوی او و دفاع کننده از حقوق اوست. امام از گناهان پاک و از عیبها برکنار است.
همانا چون خدای عز و جل بندهای را برای اصلاح امور بندگانش انتخاب فرماید، سینهاش را برای آن کار باز کند (به او شرح صدر عطا کند) و چشمههای حکمت را در دلش گذارد و علمی به او الهام کند که از آن پس، از پاسخی (پاسخ پرسشی) در نماند و از درستی منحرف نشود. پس او معصوم و تأئید شده و با توفیق و استوار گشته است. از هر گونه خطا و لغزش و افتادنی در امان است. خدا او را به این صفات امتیاز بخشیده است تا حجت رسای او بر بندگانش و گواه بر مخلوقاتش باشد و این بخشش و کرم خداست که به هرکه خواهد عطا کند و خدا دارای کرم و بزرگی است.
آیا مردم چنان قدرتی دارند که بتوانند چنین کسی را انتخاب کنند و یا ممکن است انتخاب شده آنان این گونه باشد تا او را پیشوا سازند؟...
پاورقیها:
1- "... إنی جاعلک للناس إماما..." (سوره بقره، آیه 124)
2- "... و من ذریتی..." (سوره بقره، آیه 124)
3- "... لا ینال عهدی الظالمین" (سوره بقره، آیه 124)
نقل است أز پايگاه رشد
یا امام رضا (ع)

هوالمحبوب
دانلود مداحي به مناسبت رحلت پيامبر اكرم
حسني باشيد
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

هوالمحبوب
دانلود ومداحي به مناسبت رحلت پيامبر اكرم
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون



نجواي عاشقانه با پدر امت

شراب مي چکد از چشمت به کام خاک شَرَر بارم
رسيد طعم جنون اينک به چشم خفته بيدارم
امان نمي دهدم عصيان که تا برايم ازين دوزخ
شراب توبه نمي نوشد، دهان خشک گنه کارم
نمک گرفت نگاهم را در اين کوير غبارآلود
غريب مي وزد اکنون عشق به روح خسته بيمارم
جهان همايش توفان هاست هجوم ناله من درياب
اسير دست پريشاني است دل به شعله سزاوارم
ببين که وضع پشيماني است، نقاب شيون من گم شد
دچار بازي آخر شد، سرِ به وهم گرفتارم
در اين طواف جنون آميز به گرد حلقه چشمانت
به سر نيامدم آخرجان، سبک نشد زگنه بارم
ميان غيب و شهادت ماند دلي که قسمت ويراني است
بگو چگونه رها گردم زِ بالِ مانده ز رفتارم
نشان صبح قيامت بود شبي که آينه گم کردم
بيا به مرگ بشارت ده دو چشمِ تشنه ديدارم

یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون
|
((نخستين کسي که از شما دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصيه و وزير من خواهد بود , تنها کسي که از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي (ع) بود و پيغمبر اکرم (ص) ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود و از اين روي علي (ع) نخستين کسي است در اسلام که ايمان آورد و نخستين کسي که هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد)). علي (ع) پيوسته ملازم پيغمبر (ص) بود تا آن حضرت از مکه به مدينه هجرت نمود و در شب هجرت نيز که کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند , علي (ع) در بستر پيغمبر اکرم (ص) خوابيده و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد و پس از آن حضرت مطابق وصيتي که کرده بود , امانتهاي مردم را به صاحبانش رد کرده , مادر خود و دختر پيغمبر را با دو زن ديگر برداشته به مدينه حرکت نمود. در مدينه نيز ملازم پيغمبر اکرم (ص) بود و آن حضرت در هيچ خلوت و جلوتي علي را کنار نزد و يگانه دختر محبوب خود فاطمه را به وي تزويج نمود و در موقعي که ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد. علي در همه جنگها که پيغمبر اکرم شرکت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوک که آن حضرت او را در مدينه به جاي خود نشانيده بود و در هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري مخالفت پيامبر (ص) را نکرد چنانچه آن حضرت فرمود: ((هرگز علي از حق وحق ازعلي جدانمي شود))
علي (ع) در روز رحلت پيامبر اکرم 33 سال داشت و با اينکه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود به عنوان اينکه او جوان است و مردم به واسطه خون هاي که در جنگها پيشاپيش پيامبر اکرم (ص) ريخته با وي دشمنند از خلافت کنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شئونات عمومي به کلي قطع شد وي نيز گوشه خانه را گرفته به تربيت افراد پرداخت و 25 سال که زمان سه خليفه پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) بود گذرانيده و پس از کشته شدن خليفه سوم مردم با آن حضرت بيعت نموده و به خلافت برگزيدند. آن حضرت در خلافت خود که تقريبا 4 سال و 9 ماه طول کشيد سيرت پيامبر اکرم (ص) را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات به ضرر برخي از سودجويان تمام مي شد و از اين رود عده اي از صحابه که پيشاپيش آنها عايشه , طلحه , زبير و معاويه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و بناي شورش و آشوب گري گذاشتند. آن حضرت براي خوابانيدن فتنه جنگي با عايشه و طلحه و زبير در نزديکي بصره کرد که به جنگ جمل معروف است و جنگي با معاويه در مرز عراق و شام کرد که به جنگ صفين معروف است و يک سال و نيم ادامه داشت و نيز جنگي با خوارج در نهروان کرد و به جنگ نهروان معروف است . به اين ترتيب در ايام خلافت خود بيشتر مساعي آن حضرت صرف رفع اختلافات داخلي بود و پس از گذشت زمان کوتاه سحر روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد کوفه در سر نماز به دست ابن ملجم ملعون که از خوارج بود ضربتي خورده و در شب بيست و يکم همان ماه به شهادت رسيد.
آنچـه ميخوانيد وصيت امام علي (ع)بـه فرزندش امام حسن(ع)است كـه پـس از بـازگشـت از صفـيـن در قـريـه "حـاضـريـن" نـوشـت. وصيتي و سفارشي كـه بـه همـه فرزندان اسلام وعموم مومنـان است.
فرزندم نيكو ترين چيزي كـه دوست دارم تو از وصيتم بجـاي آوري، پرهيز و ترس از خداست. به آنچه آفريدگاربرتو لازم و واجب شمرده اكتفا كن و قدم براهي گذار كه نيكان و گذشتگان و پدر و مادر و خـانوادهات در آن طريق گـام نهـادهاند. زيرا آنـان خويشتندار و پرهيزكار و دانـا بوده، و در اينراه چيزي را فروگذار ننمودهاند. وصيت امير مؤمنان (ع) طبرى در تاريخ و ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين وصيت نامه امير مؤمنان (ع) را ذكر كردهاند.اين وصيت نامه چنين است: وصيت امير مؤمنان (ع) طبرى در تاريخ و ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين وصيت نامه امير مؤمنان (ع) را ذكر كردهاند.اين وصيت نامه چنين است: |


السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
(( و اذا اقمت بمکانی فبما ذا یبتلی الخلق المتعوس و بماذا یختبرون ؟ ))
( اگر قرار است در این مکان (مدینه) بمانم این ملت در معرض هلاکت با چه چیزی (خبر از ماهیت خود دهند )
و این جمله در جواب مردمی که مصرانه از حضرت در خواست دارند که از مدینه خارج نشوند .
حماسه عاشورا ، رخ دادی است که دیگر در تاریخ تکرار ناپذیر مینماید ،
حسین در شرف این حماسه شیعی با شیعیان و دوستدارنش به گفتگو مینشیند و نظر ایشان را جویا میشود .
مطا لب به جای مانده از این مشورت ها اگر آموزنده تر از قیام کربلا نباشد کمتر از آن نیست . که متاسفانه کمتر به آن پرداخته شده و این همان نقطه ضعف ما شیعیان است
برای مثال
محمد بن حنیفه، برادر حسین و پرچمدار سپاه علی؛ برادر را نصحیت می کند تا به جای امنی برود و در کنجی به عبادت بپردازد ؛ وی به قبل از آنکه به، مصلحت جامعه بی اندیشد، به سلامت برادر می اندیشد.
حال انکه امام از او تشکر می کند و او را دعا میکنند و به او یاد آوری میکند تا(( برای امت چشمی باش)) تا(( اهمیت جامعه)) را به او نشان دهد .
و عمربن علی برادرناتنی حسین،، در گفتاری صریح تر به امام هشدار میدهد که(( کشته میشود )) و در جواب این هشدار امام خاطر نشان می کنند که راه حق را به خوبی درک کرده و میشناسند ؛؛
این بزرگ مردان هر سه از یک پدر اند دیدگاه متفاوت آنان در نوع مقابله با یزدید بن معاویه در نوع خود جالب است .
با ندانستن و نشناختن ابعاد وجودی عاشورا و این فریاد ها و زمزمه های زنجیروار آیا میتوان برداشتی عادلانه از عاشورا داشت .
آیا اقتباس این جمله معروف از کلام امام (( که من برای امر به معروف و نهی از منکر به پا خواستم )) می تواند ما را در شناخت این(( معروف )) و این((منکری)) که لازمه اش این خون عزیز است را ترسیم کند ، این سوالات را نمی توان در متن و در روز دهم محرم در تیغ های برهنه ای که در آسمان می چرخند پیدا کرد ، فریاد (( هیهات من الذله )) این شعار که مانیفست خالق جاویدان عاشورا را میرساند را در کدامین زاویه از این حادثه بزرگ این( هیهات) را باید شناخت .
قیام کربلا توامان شور و شعور است و این کلید شناختن حسین ؛
در پایان یادآور میشوم که دیدگاه اکثر ما کم شباهتی به برادران حسین ندارد همه به نوعی یا آفیت طلبیم؛؛
زمان و مکان درستی برای انتقاد از وضع موجود را نمی شناسیم .
و این شناختن زمان است که حسین را این گونه آسی زمان کرد و راه او از راه دیگر دوستداران پیامبر جدا ساخت .
|
اگر امام حسين عليه السلام به تمامي حوادث آينده آگاهي داشت، چگونه با پاي خود، خويشتن را در هلاكت انداخت؟! آيا شيوه حضرت با آيه «لاتلقوا بايدكم الي التهلكة»؛ خود را با دستان خويش در هلاكت نيندازيد، سازگار است؟ يا آن كه مصداقي براي خودكشي محسوب مي شود؟ به راستي آگاهي امام از غيب و رسالت آن حضرت در استفاده از اين علم در عرصه هاي مختلف عاشورا و كربلا چگونه بوده است؟ واقعه عاشورا رخدادي است كه تاريخ اسلام و بلكه تاريخ بشريت مانندي براي آن سراغ ندارد. جايگاه بلند اين حماسه، آن را به صورت رويدادي جاودانه همانند خورشيدي درخشاني برتارك تاريخ و فرهنگ بشري درآورده است؛ به گونه اي كه با وجود دستان تحريفگر، از چنان عمق و غنايي برخوردار است كه تا فرجام تاريخ، پيام آور ارزش هاي والاي انساني و الهام بخش انسان هاي آزاد و خداجو خواهد بود. افزون بر جلوه عاطفي عاشورا كه در آن مظهر عشق به خدا، تسليم محض در برابر او و سمبل قيام در راه دين و آزادي خواهي و شهادت طلبي نمايان است، جلوه عقلاني و خرد ورزانه اي نيز به گونه اي پيدا و پنهان در سراسر حماسه حسيني مي توان به دست آورد. بي شك با چنين نگرشي علاوه بر چشم دل، با چشم عقل و خرد نيز به اين واقعه مي توان نگريست و نگرشي جامع تر و گسترده تر به آن داشت. از سوي ديگر، تحليل عقلاني نهضت حسيني به همان اندازه كه پربها و ارزشمند است، پرخطر و پيچيده است؛ زيرا نگاهي جامع و برگرفته از اصول و معارف كلامي مي طلبد تا نظريه هايي تمام عيار با ايجاد هماهنگي بين عناصر و مؤلفه هاي گوناگون پژوهش به گونه اي در خور و شايسته ارايه شود. به يقين دو رهيافت تاريخي و كلامي در تحليل و تحقيق رخداد عاشورا، از عوامل بسيار مهم و تأثيرگذاري است كه هريك، ما را در دست يابي به نظريه هاي جامع و معرفت آفرين مدد مي رساند. ناگفته پيداست كه اين دو نگرش در ترابط و تعامل كامل با يكديگرند و نتايج هركدام مي تواند در ديگري مؤثر افتد و به تكميل و تنقيح آن ياري رساند. ضعف و نارسايي اين دو، نزد صاحب نظران موجب پديد آمدن چنين اعتقادي مي شود كه امام عليه السلام به زمان و مكان شهادت خويش علم تفصيلي نداشته و از ابتدا به قصد منزل گزيدن در كربلا و رفتن به سوي شهادت حركت نكرده است! اين افراد براي تأييد سخن خود، مسأله اعزام مسلم بن عقيل به كوفه از سوي امام عليه السلام و حركت حضرت بر اساس گزارش مسلم را از آمادگي كوفيان و فرازهايي از گفت وگوهاي امام با اطرافيان كه بيانگر عزم او بر سفر به كوفه است، مطرح مي كنند. اما آنان كه از ابعاد كلامي و تاريخي نهضت سرخ حسيني آگاهي دارند، معتقد به علم تفصيلي امام عليه السلام نسبت به حوادث كربلا هستند و اعلام زمان و مكان شهادت امام عليه السلام از سوي پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم و همچنين علم امام و اهل بيت او به جزئيات حوادث عاشورا را، دليلي بر اين مدّعا مي دانند. اين دسته از انديشمندان سخناني از امام حسين عليه السلام مطرح كرده اند كه در آنها آينده خونبار خود و اصحاب به گونه اي روشن آشكار شده است؛ همانند اين سخن حضرت كه مي فرمايد: و يا در جاي ديگري مي فرمايند: از مجموع عبارات اين خطبه چنين فهميده مي شود كه امام قبل از خروج از مكه،فرجامي براي اين سفر جز شهادت خود و يارانش نمي ديد. و حتي عبارت گويا مي بينم كه گرگ هاي بيابان اعضاي بدنم را ميان نواويس و كربلا پاره پاره مي كنند» گواه آن است كه امام عليه السلام به خوبي از شهادت خود و محلّ آن با خبر بوده است.
صريح تر از اين سخنان، نامه حضرت، هنگام حركت از مكه است: بسم الله الرّحمن الرّحيم من الحسين بن علي الي بني هاشم؛ اما بعد فانه من لحق بي منكم استشهد و من تخلّف عن لم يبلغ الفتح والّسلام (3)؛ از حسين بن علي به بني هاشم؛ هركس از شما كه به من بپيوندد، شهيد خواهد شد و هركه با من همراه نشود، به پيروزي نخواهد رسيد». بي ترديد متن اين نامه، يكي از دلايل آگاهي امام از سرانجام حركت خويش به شمار مي آيد و از آن سو، همراهي اهل بيت حضرت نيز جزيي از برنامه كلي نهضت حسيني - كه طبق مشيّت الهي از قبل مشخص شده بود - محسوب مي شود. تقديري كه امام خود از آن آگاهي داشته است و از آنجا كه او مظهر تسليم در برابر خواست خداست با علم به سرانجام كار، اهل بيت و فرزندان خويش را همراه خود ساخت؛ گرچه عقل ما دست كم در فهم بخشي از فلسفه اين همراهي و اهداف و آثار آن، آگاهي دارد كه از آن جمله، رسوايي نظام منحط اموي است!(4) حال با توجه به سخناني كه در اين باره به آنها اشاره كرديم، به اصول كلامي درباره نهضت عاشورا اشاره مي كنيم: 1. عصمت امام عليه السلام
يكي از اصول كلامي كه در تحليل رخداد عاشورا نقش بسزايي دارد، مسأله «عصمت پيامبران و امامان:» است كه به معناي وسيع آن، شامل عصمت در خطا و اشتباه و نسيان است. اين بينش روشنگر موجب مي شود كه تحليلگر عاشورا، تمامي رفتارها و مواضعي را كه امام عليه السلام در طول نهضت اختيار كرده است بدون هيچ قيد و شرط و استثنايي صحيح بداند و هرگونه خرده گيري و اعتراض را بر آن به دور شمارد. براساس پذيرش اصل عصمت امام در تحليل و تفسير افعال حضرت، گاه عقل ما ياراي فهم دست كم بخشي از حكمت و مصلحت اعمال امام را دارد و براي آن آرمان هايي صحيح و خردپسند مي يابد و يا آن كه حكمت آن بر ما روشن نمي شود و چرايي اعمال امام - حتي پس از تأمّل فراوان - در هاله اي از ابهام باقي مي ماند. افرادي كه باوري شايسته نسبت به عصمت امام داشته باشند، در هردو صورت، حقانيت و درستي فعل امام را اجمالاً مورد تصديق قرار مي دهند و به جاي تخطئه مواضع امام و خرده گيري بر تصميم گيري هاي حضرت، عقل محدود خود را محكوم مي كنند و صادقانه به ناتواني آن اقرار مي كنند. اما آنان كه اصل عصمت امام را نپذيرند، دل به شبهاتي نسبت به حقانيت يا مشروعيت نهضت حضرت مي سپرند و اشكالاتي را كه در طول تاريخ از سوي دشمنان اهل بيت: همچون بني اميه، ناصبي ها و وهابي ها تبليغ مي شده است، مي پذيرند و مانند آنان موضع گيري مي نمايند؛ شبهاتي همچون: 2. نهضت امام عليه السلام از مصاديق به هلاكت انداختن خويش است، كه كاري برخلاف عقل اوست و به نصّ قرآن، حرام است. زيرا قرآن با صراحت بسيار مي فرمايد: «لاتلقوا بايدكم الي التهلكة»؛ خود را با دست خويش به هلاكت و نابودي نيندازيد. 3. هرچند امام عليه السلام در راه خدا قيام كرد، اما او نسبت به اوضاع سياسي و اجتماعي اشتباه كرد و به خطا بر پيمان هاي دروغين كوفيان اعتماد ورزيد.
به اين شبهات و اشكالاتي از اين قبيل، به دو شيوه مي توان پاسخ داد: الف) ارايه پاسخ اجمالي
بدين معنا كه با تمسّك به ادّله عقلي و نقلي عصمت امام عليه السلام - كه در منابع كلامي شيعي مورد بحث قرار گرفته است - مي توان بر ضرورت عصمت امام تأكيد ورزيد و سپس با اثبات امامت امام حسين عليه السلام اصل ياد شده را بر افعال او تطبيق كرد. بديهي است سرانجام چنين مسيري، اثبات صحّت و سلامتي تمامي افعال و افكار امام عليه السلام است.
ب) ارايه پاسخ تفصيلي
در اين شيوه تلاش مي شود كه براساس مقدمات مورد قبول اشكال تراشان، خالي بودن نهضت امام از هرگونه انگيزه شخصي و مصونيت آن از خطا و اشتباه و ارتكاب امر غير مشروع ثابت شود. اين شيوه، راهي است كه برخي از بزرگان شيعه مانند سيدمرتضي قدس سره در «تنزيه الانبياء» و شيخ طوسي قدس سره در «تلخيص الشافي» پيموده اند. به طور مثال در پاسخ به اين اشكال كه مقابله امام با سپاه يزيد و امتناع او از بيعت، از مصاديق «القاي نفس در تهلكه» بوده است، اين دو انديشمند بزرگ مي كوشند تا ثابت كنند كه حركت امام قبل از برخورد با سپاه ابن سعد، براساس ظنّ امام عليه السلام به پيروزي بوده است و از آنجا كه اين ظن، مستند به امارات و شواهد فراوان (مانند نامه هاي كوفيان و...) بوده است، قيام امام عليه السلام براي رسيدن به حقّ خود، نه تنها امري عقلايي است، بلكه انجام عملي واجب براي حضرت محسوب مي شود. بدين خاطر در اين مرحله از نهضت، امام عليه السلام جز به وظيفه ديني خود عمل نكرده است و پس از برخورد با سپاه عمربن سعد نيز كه امام از پيروزي مأيوس مي شود، پيشنهاد بازگشت به حجاز يا به يكي از سرحدّات مي دهد، كه مورد قبول ابن زياد واقع نمي شود و در اينجا نيز امام چاره اي جز دفاع از خويش نداشته است.(5) به هرجهت، درصورت نپذيرفتن اصل عصمت امام عليه السلام براي رفع شبهات با تمسّك به ادّله و شواهدي خاص و با تجزيه و تحليل مواضع امام در مراحل مختلف نهضت بايد در پي اثبات اين حقيقت بود كه موضع گيري هاي امام تماماً صحيح و مشروع بود و آن حضرت قدمي از جاده حكمت و شرع خارج نشده است.
2. علم امام عليه السلام
دانشمندان شيعي همگي بر اين باورند كه امام عليه السلام همسان با پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم داراي علمي وسيع و مافوق علم افراد عادي بشر است؛ زيرا منابعي ويژه و متفاوت با مجاري عادي كسب دانش در دست دارد و از طريق اين منابع به اذن خداوند از اموري آگاه است كه در دسترس افراد عادي نيست. اما در اين مسأله كه ويژگي هاي علم امام چيست، اختلاف نظر وجود دارد. براي مثال در اين كه علم امام چيست، رأي واحدي وجود ندارد. برخي از عالمان معتقدند: امام عليه السلام علاوه بر علم به احكام شريعت، به تمامي حوادث گذشته، حال و آينده علم دارد؛ مگر اموري كه از اختصاصات علم الهي است؛ همانند زمان فرارسيدن قيامت يا اموري كه در دايره بدائات قرار مي گيرد. ناگفته پيداست كه تفاوت اصلي علم غيب پيامبر و امام با علم الهي، در آن است كه علم خداوند، ذاتي است، ولي علم پيامبر و امام، ناشي از تعليم و اعطاي الهي است. در مقابل، گروه ديگري چنين باور دارند كه: مقتضاي ادّله بيش از اين نيست كه امام بايد به تمامي احكام دين و مسائل مورد نياز مردم علم داشته باشد؛ ولي دليلي بر آگاهي امام از تمامي حوادث گذشته و آينده نداريم.(6) سؤال ديگري نيز مطرح است كه آيا علم امام عليه السلام معلّق به شرايطي است يا آن كه به صورت بالفعل براي امام حاصل است؟ در پاسخ به اين پرسش، گروهي علم امام را مشروط به حصول شرايطي از قبيل اراده او يا درخواست (دعاي) او از خداوند، مي دانند. به هر تقدير، مسأله مقدار و وسعت علم امام در تحليل و تفسير نهضت حسيني تأثيري تام دارد. اگر امام معصوم عليه السلام را از جميع «ماكان» و «مايكون» آگاه بدانيم، در اين صورت، زمان و مكان شهادت امام نيز در دايره معلومات او قرار مي گيرد. با قبول اين اصل بايد گفت كه حسين عليه السلام از آغاز حركت خويش از مدينه مي دانست كه در مكاني به نام «كربلا» و در دهم محرم سال 61 به شهادت خواهد رسيد و حتي از كيفيت و جزئيات وقايع مربوط به شهادت خويش و ياران و اسارت خاندان خود آگاهي داشت.
نقش محوري مسأله علم امام در يكي از جدّي ترين و جنجالي ترين منازعاتي است كه در چند دهه اخير در باره ماهيت و فلسفه نهضت حسيني وجود داشته، به گونه اي كه در اين ميان، دو نظريه اصلي ابراز شده است: براساس اين نظريه، حقيقت قيام امام حسين عليه السلام، انجام يك تكليف الهي است؛ تكليفي كه امام به بهاي شهادت خود و اسارت خانواده اش، به كامل ترين صورت ممكن، آن را ادا كرد و البته مقتضاي مقام امامت هم چيزي جز اين نمي توانست باشد. در اين نظريه آثاري همچون: «اتمام حجّت بر مردمان»، «رسوا ساختن حكومت فاسد امويان و اعلام برائت از آن»، «ابلاغ پيام اصلي دين برجهانيان و ارايه ماهيت اصلي اسلام» و... به عنوان بخشي از اهداف نهضت امام كه براي ما قابل درك و فهم و درس آموزي و پيروي است، بيان مي شود. 2. براساس نظريه دوم، هرچند امام حسين عليه السلام مي دانسته است كه سرانجام، روزي به دست مخالفان دين خدا به شهادت خواهد رسيد، اما زمان اين امر بر او آشكار نبوده است.
در اين ديدگاه، اوضاع و شرايط تاريخي در زمان حكومت يزيد (مانند تشكيل نيروي داوطلب در كوفه و بيعت آنان با مسلم بن عقيل، ضعف حكومت نوپاي يزيد، آمادگي افكار عمومي و لياقت و شايستگي امام براي قيام به صورت كامل براي شروع نهضت) آماده بود و در اين موقعيت احتمال پيروزي عليه يزيد بيش از پنجاه درصد تضمين شده بود. بدون شك آشنايي با مباني علم امام و آگاهي از ابعاد و جلوه هاي آن، بيانگر مردوديت نظريه دوم است. زيرا طبق اين نظريه، ديدگاه هاي كساني چون ابن عباس و محمد حنفيه كه حضرت را از حركت به سوي كوفه و اعتماد به دعوت كوفيان بر حذر مي داشتند، معتبر دانسته مي شود؛ به ويژه آن كه سرانجام سفر امام با آنچه كه امثال ابن عباس پيش بيني كرده بودند، موافق در آمد و تشكيل حكومت اسلامي براي امام ميسّر نگشت. در يك نگاه، به خوبي مي توان دريافت كه حركت امام حسين عليه السلام براساس انتخاب و اختيار حضرت اما با علم الهي آن امام صورت گرفته است؛ هرچند فرجام نهضت امام با شهادت رقم مي خورده است. اما اعتماد به نامه ها و دعوت هاي كوفيان و حركت به سوي كوفه به خاطر «اتمام حجّت» به تمامي دعوت كنندگان و حمايت كنندگان بوده است؛ كاري كه امام و پيشواي شايسته بايد انجام مي داد تا امروز كسي علم غيب و آگاهي از حقايق ماجرا را براي فرد امام شايسته نپذيرفتن دعوت كوفيان تلقّي نكند. از اين رو، آن حضرت طبق ظواهر و امور طبيعي زندگي حركت كرد؛ مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد و طبق گزارش سفير راست گوي خود به طرف آن ديار حركت كرد و سرانجام سفر او به شهادت ختم شد. به يقين با اين نگرش، آگاهي حضرت از لزوم دفع ضرر يا يقين به كشته شدن و خبر از اسارت خاندان، مانع رفتن به كوفه نمي شد؛ زيرا وظيفه امامت امام، فريادرسي مظلومان و ستم ديدگان از نظر ظاهري است و رسالت او در اين عرصه، توجه به خواستِ امت است. افزون بر اين، گرچه از دست رفتن امام و اسارت خاندان او كاري بي جبران، است، اما مصلحتي برتر و مهم تر وجود دارد كه امام بايد خون ارزشمند خود، و خاندان حضرت بايد عزّت ظاهري خود را فداي آن كنند و آن، حفظ اسلام از دست فاسدان و طاغيان زمان براي هميشه تاريخ است و اين حوادث، مقدمه ضروري و انحصاري نجات اسلام محسوب مي شود كه نه تنها مطلوب، بلكه لازم و واجب است. چنين بينش شايسته اي موجب گرديد كه رژيم سلطنتي اموي، رسوا گردد و روح امر به معروف و نهي از منكر در كالبد جامعه دوانده شود(7) و ابلاغ پيام عاشورا به دورترين نقاط جهان آن روز و امروز و فراتر از همه فرداها، كاري معجزه آفرين براي تمامي ملت هاي دربند نمايد و آن، منطق «پيروزي خون بر شمشير» و «فداي جان براي حفظ كيان و آيين اسلام» است؛ سخني تأثيرگذار و درس آموز براي آزادي و آزادگي بشريت در تمامي عصرها و براي همه نسل ها.
پي نوشت ها:
1. بحارالانوار، ج 44، ص 367.
2 و 3. همان، ص 366. 4 - همان، ص 330 و ج 45، ص 87. 5. ر.ك: شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، لطف الله صافي گلپايگاني، ص 387-378؛ مقتل الحسين(ع)، عبدالرزاق موسوي المقرّم، ص 118 - 115. 6. تنزيه الانبياء، سيدمرتضي، ص 182 - 179؛ تلخيص الشافي، شيخ طوسي، ج 4، ص 182-188. 7 - متشابه القرآن و مختلفه، ابن شهرآشوب، ص 211. 8 - مجموعه مقالات دومين كنگره بين المللي امام خميني(ره) و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص 293 (تحليل معرفت شناختي مباني كلامي در نهضت عاشورا، محمد سعيدي مهر). |
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
اشعار امام حسين عليهالسلام
هنگامى كه امام حسين عليهالسلام طفل شيرخوار را دفن كرد، بپاخاست و اين اشعار را قرائت كرد: «اينان به خدا كافر شدند، و از ثواب الهى از دير زمان اعراض كردند؛ على را در گذشته كشتند، و فرزندش حسن، زاده بهترين خلق را شهيد كردند؛ و اين نتيجه كينه اينان بود، آنگاه گفتند: الان بر حسين به طور جمعى يورش بريم، اى واى بر گروهى كه پست هستند، جمعيت را گرد آورند براى اهل دو حرم؛ سپس حركت كردند و يكديگر را سفارش نمودند بر كشتن من براى خشنودى دو ملحد (عبيدالله و يزيد)؛ از خدا بر ريختن خونم نترسيدند، به امر عبيدالله كه زاده دو كافر است؛ ابن سعد با لشكرش همانند قطرات باران بر من تير زدند؛ مرا جرم و گناهى از گذشته نبود، جز اين كه فخر مىكردم به نور فرقدين (دو ستاره): على بهترين خلق بعد از پيامبر، و پيغمبر كه والدين او هر دو از قريشند؛ برگزيده خدا از خلق پدرم على است، سپس مادرم، پس من فرزند دو برگزيده هستم؛ نقرهاى كه از طلا خالص گرديده، من همان نقره هستم و فرزند دو طلا؛ چه كسى همانند جد من در دنيا دارد، يا همانند پدرم، پس من فرزند دو ماه هستم؛ مادرم فاطمه زهرا، و پدرم شكننده سپاه كفر است در بدر و حنين؛ ريسمان محكم دين على مرتضى است، و پراكنده كننده لشكر دشمن و نمازگزار و به دو قبله؛ براى او در جنگ احد واقعهاى است كه حرارت آن فروكش كرد با گرفتن دو سپاه؛ سپس در احزاب و فتح، كه در آن نابودى دو سپاه عظيم بود؛ در راه خدا چه كردند، امت زشت كردار با عترت پيامبر و على؛ عترت نيكوكردار نبى مصطفى، و على بزرگوار و شجاع هنگام مقابله با سپاه؛ او خدا را در كودكى پرستيد، در حالى كه قريش دو بت را مىپرستيدند؛ او بتها را رها كرد و آنها را سجده نكرد، با قريش هرگز حتى به مقدار طرفة العين.» 1
آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ و آيا خداپرستى در ميان شما وجود دارد كه درباره ظلمى كه بر ما رفته است از خدا بترسد؟ و يا كسى هست كه به فريادرسى ما به خدا دل بسته باشد؟ و يا كسى هست كه در كمك كردن به ما چشم اميد به اجر و ثواب الهى دوخته باشد؟ زنان حرم وقتى كه اين را از امام عليهالسلام شنيدند صداى آنها به گريه بلند شد.
استغانه امام عليهالسلام در دل دشمن اثرى نگذاشت، از همين رو امام عليهالسلام مقابل اجساد مطهر يارانش آمد و فرمود: اى حبيب بن مظاهر! و اى زهير بن قين! و اى مسلم بن عوسجه! اى دليران و اى پا در ركابان روز كارزار! چرا شما را ندا مىكنم ولى كلام مرا نمىشنويد؟! و شما را فرا مىخوانم ولى مرا اجابت نمىكنيد؟! شما خفته و من اميد دارم كه سر از خواب شيرين برداريد كه اينان پردگيان آل رسولند كه بعد از شما ياورى ندارند، از خواب برخيزيد اى كريمان و در برابر اين عصيان و طغيان از آل رسول دفاع كنيد.
چه می شد نازنين در فال من بودی که می خواهد ترا ؟ کاش مال من بودی
مرا کردی اسيرت فصل پيری، کاش به فصل کودکی همسال من بودی



صداي پاي کاروان کربلا مي آيد. زينب به زيارت بدن بي کفن برادر باز مي گردد، از شام مي گويد آن سرزميني که وقتي از امام زين العابدين(ع) درباره سخت ترين منزل از ابتدا تا انتها سئوال کردند پاسخ دادند: الشام، الشام، الشام . نمي دانيم چه کردند با اهل بيت رسول خدا در شام که امام آن را حتي سخت تر از کربلا مي نامد .
مگر نه بزرگترين آرزوي هر غريب رسيدن به موطن خويش است؟ و مگر نه مقصد مدينه در پيش است؟ پس چرا تو ، مدام تداعي خاطرات گذشته را مي کني و در کجاوه تنهايي خودت اشک مي ريزي؟ نمي توان گفت که هر چه بود گذشت ولي مي توان گفت که فصل مصيبت سپري شد .
اگر چه اين فصل به اندازه تمام سال هاي عمر، کش آمد و اگر چه اين فصل، خزاني جاودانه براي عالم رقم زد اما تو بايد خودت را حفظ کني زينب! چرا که کار تو هنوز به اتمام نرسيده است . پس به ياد بياور، اما گريه نکن . يزيد، شما را ميان اقامت در شام و مراجعت به مدينه مخير ساخت و تو و امام (ع) ، مراجعت به مدينه را برگزيديد زير لب زمزمه مي کني: کاش هزار فرزند داشتم و همه را فداي يک تار موي حسين مي کردم و نام آرام بخش حسين را زير لب ترنم مي کني : حسين ! حسين ! حسين!
حسين اگر بود، تحمل اين رنج ها، دردها و داغ ها اين قدر مشکل نبود . حتي داغ علي اکبر . حتي مصيبت قاسم ، حتي شهادت علي اصغر و حتي عروج عباس .
عباس !؟ تو با خواهرت چه کردي! تو از کجا آمده بودي؟ چگونه خودت را با دل زينب پيوند زدي؟
هم اکنون که به مدينه رسيديم به مادرت چه بگويم؟ بگويم ام البنين ؟ ، مادر پسران ؟ مادر کدام پسران؟ کجايند آن چهار سروي که تو روانه کربلا کردي؟
بگويم ام البنين! همه مادران عالم بايد تربيت پسر را از تو ياد بگيرند؟ همه مردان عالم بايد پيش تو درس ادب بخوانند
حسين! حسين ! حسين!
جاذبه ي عشق تو با اين چهار جوان چه کرد؟ با پيران و سالخوردگان چه کرد؟ با حبيب چه کرد؟ با مسلم چه کرد؟
حسين ! حسين ! حسين!
تو اگر بودي، سينه تسلاي تو اگر بود، نگاه آرام بخش تو اگر بود، همه غم هاي عالم قابل تحمل بود.
پدرم به فداي آن که عمود خيمه اش شکسته شد.
پدرم به فداي آن که غمگين درگذشت.
پدرم به فداي آن که تشنه جان سپرد.
پدرم به فداي آن که محاسنش غرق خون شد.
پدرم فداي آن که جدش محمد مصطفي است . جدش فرستاده خداست
راستي حسين! اين سؤال تو را چه پاسخ گفتند وقتي که پرسيدي: فبم تـَستـَحلـّونَ دَمي؟
راستي يک قطره از خون علي اصغر حتي به زمين نچکيد.
ميان دست عباس و بدنش چقدر فاصله افتاده بود؟
هيچ کس آب نخورد وقتي آب آزاد شد .
از همه سخت تر وداع بود . وداع با حسين . وداع با جهان . وداع با جان .
وداع با هرچه که دوست داشتني است ...



یک مداحی زیبا رو هم با حجم ۷۲۴ کیلوبایت می تونید دانلود کنید...
4 پشت زمينه Wallpaper زيبا براي ويندوز شما
پشت زمينه Wallpaper حرم حسيني
پشت زمينه Wallpaper عصر عاشورا
پشت زمينه Wallpaper بين الحرمين
پشت زمينه Wallpaper مرقد مطهر امام حسين
.........................................................................................................
اربعين حسيني! علي بن حسين
اربعين حسيني! عصر عاشورا
اربعين حسيني! اگر دين محمد(ص) جز با كشتن من پا بر جا نمي ماند پس اي شمشيرها مرا دريابيد
اربعين حسيني! الحسين
اربعين حسيني! سلام بر حسين
اربعين حسيني! السلام عليك يا اباعبدالله
اربعين حسيني! السلام عليك يا اباعبدالله
اربعين حسيني! السلام عليك يا اباعبدالله الحسين(ع)
اربعين حسيني! يا اباعبدالله الحسين(ع) باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
اربعين حسيني! السلام عليك يا ابوالفضل العباس
اربعين حسيني! يا ابوالفضل العباس
اربعين حسيني! علي اكبر! گر ببينيم و به گلزار و يكي لاله سرخ *** ياد آن سرو جوان اكبر رعناي توئيم
اربعين حسيني! يا علي اصغر ابن الحسين(ع)! باي ذنب القتلت
اربعين حسيني! يا قمر بني هاشم! مي كشم منت اگر تير به چشمم بزنيد *** ولي اي قوم شما تير به مشكم نزنيد
اربعين حسيني! السلام عليك يا يا قمر بني هاشم
اربعين حسيني! يا قمر بني هاشم! اي دست تو پناه هزاران گل سپيد
اربعين حسيني! يا قمر بني هاشم
اربعين حسيني! يا قمر بني هاشم! چه عباس آنكه در صورت بود ماه بني هاشم *** ز بس انوار يزدانش هويدا از جبين آمد *** چه عباس آنكه در كرب و بلا بر شاه مظلومان **** علمدار و سپهسالار و سقا و معين آمد
اربعين حسيني! يا قمر بني هاشم
اربعين حسيني! يا حسين
اربعين حسيني! يا اباعبدالله الحسين المظلوم ادركني
اربعين حسيني! يا رقيه! تو سر فصل لبخند هر برگ ياسي *** تو تعبير پژواك سرخ صدايي
اربعين حسيني! يا زينب كبري! اي انتظار خسته گلهاي رازقي *** تو يادگار ميخك و ياس و شقايقي
اربعين حسيني! يا زينب كبري! نام مولا زينت عرش است اگر *** نام زينب زينت نام علي است
اربعين حسيني! عباس علمدار ادركني
اربعين حسيني! السلام عليك يا ام المصائب زينب
اربعين حسيني! السلام عليك يا ابوالفضل العباس
اربعين حسيني! يا زينب كبري! دل اگر هست دل زينب كبري باشد *** آفرين باد بر اين همت مردانه دل
اربعين حسيني! السلام عليك يا زينب كبري سلام الله عليها
اربعين حسيني! شط القمه، رود فرات
اربعين حسيني! حرم حضرت عباس، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم حضرت عباس، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم حضرت عباس، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم حضرت عباس، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم حضرت عباس، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم حضرت عباس، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم حضرت عباس، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم حضرت عباس، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم حضرت عباس، مرقد مطهر
اربعين حسيني! حضرت عباس، محل دست چپ حضرت ابوالفضل علمدار كربلا
اربعين حسيني! حرم حضرت حر ابن رياحي، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم حضرت حر ابن رياحي، مرقد مطهر
اربعين حسيني! حرم حضرت مسلم، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم حضرت مسلم، مرقد مطهر
اربعين حسيني! حرم حضرت رقيه(س)
اربعين حسيني! حرم حضرت زينب(س)، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم حضرت زينب(س)، نماي داخل
اربعين حسيني! حرم حضرت زينب(س)، مرقد مطهر
اربعين حسيني! حرم حضرت زينب(س)، مرقد مطهر
اربعين حسيني! حرم حضرت زينب(س)، مرقد مطهر
اربعين حسيني! حرم امام حسين(ع)، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم امام حسين(ع)، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم امام حسين(ع)، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم امام حسين(ع)، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم امام حسين(ع)، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم امام حسين(ع)، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم امام حسين(ع)، نماي بيرون
اربعين حسيني! حرم امام حسي(ع)، محل گودال قتلگاه
اربعين حسيني! حرم امام حسين(ع)، نماي ورودي حرم
اربعين حسيني! حرم امام حسين(ع)، مرقد مطهر
اربعين حسيني! حرم امام حسين(ع)، مرقد مطهر
اربعين حسيني! حرم امام حسين(ع)، مرقد مطهر
اربعين حسيني! حرم طفلان مسلم
اربعين حسيني! حرم طفلان مسلم
اربعين حسيني! حرم شهداي كربلا


عشق یعنی بنده فرمان شدن......آنچه را اومی پسندد آن شدن
عشق بازی با حسین فاطه(س)


برای دانلود روی مورددلخواه کلیک راست کرده وسیو ترگ از را انتخاب کنید
|
فهرست بانک صوتی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||







